اول خرداد ماه ١٣٨٧
من نيز، ھمانند اکثريت قاطع ھم ميھنانم، ديريست که حکومت جابرانه و خودکامۀ شما را بر ايران عزيز و بر مردم آزاده و
شريفش، از ھر نوع مشروعيت قانونی و اعتبار اخلاقی بی نصيب می دانم. چه، اگرانقلاب از رھگذر مشارکت نسنجيدۀ مردم
ايران مشروعيتی داشت، با آغاز و ادامۀ حکومت ولايت فقيه، که شما و يارانتان، چون بختکی سنگين برسينۀ ايرانيان فرود
آورديد، ذره ای از آن مشروعيت بر دامن به خون و فساد آلودۀ شما برجای نمانده است.
اعتبار و مشروعيت ھرحکومتی تنھا مشروط به تبعيتش از رای شھروندان و، مھم تر از آن، منوط به لياقتش در برآوردن
خواست ھای برحق و آرمان ھای انسانی آن ھاست. حکومتی که نه پاسخگوی شھروندانش باشد و نه کارساز مشکلاتشان،
ھمانقدر مشروع و معتبراست که حکومت بيگانگان در سرزمينی اشغال شده. کارنامۀ سياه سی سالۀ ولايت فقيه، آقای خامنه ای،
بی گمان معرف وجود و حضور چنين حکومتی در ميھن عزيزماست.
دلايل بی اعتنايی حکومت شما به رای مردم ايران چنان بديھی و بی شمارند که مشکل بتوان کسی را، در ايران يا در سراسر
جھان، يافت که از آن بی خبرباشد. نزديک به سی سال است که شما و دستيارانتان، با توسل به خشونت بی کران و تھديدھا و
ترفندھای گوناگون مجال ابراز رای و اظھارنظر آزادانه را از مردم ايران سلب کرده ايد و در زندانی به پھنای سرزمين بزرگ
ايران نه از مطبوعاتی که خواست ھا و آرای شھروندان محروم را آزادانه بازتاب دھند نشانی برجای گذاشته ايد و نه از احزاب
مستقلی که بتوانند گويا و مدافع منافع و مصالح طبقات گوناگون جامعۀ باشند.
کارگران و کارمندان ايران که در اين سال ھای سخت و عصيان زا متحمل بيشترين محروميت ھا شده اند نه حق تشکيل
سنديکاھا و انجمن ھای خود را داشته اند و نه حتی حق تجمع و تظاھر مسالمت آميز در اعتراض به حکومتی که چنين مصيبت
ھا و محروميت ھايی بر آنان تحميل کرده است. ميليون ھا دانشجوی ايرانی، اين نمايندگان واقعی ملت، اين سخنگويان ھشيار و
فرھيختۀ مردم ايران، ھرگاه سخنی در بيان واقعيت ھای تلخ زندگی خويش، در دفاع از مصلحت ميھن رنجورشان، به زبان و
قلم آورند پاسخ آن تحمل شکنجه و زندان و مرگ است. ھمين بھا را سال ھاست که زنان شيردل ايران، مادران و دختران محروم
وطن، نيز پرداخته اند، آن ھم به اتھام حق طلبی، به گناه تجاوز از حصار و حريم قرون وسطايی، به جرم تلاش برای گسيختن
زنجيرھای بندگی و حقارتی که حکومت شما بر آنان تحميل کرده است. حتی روحانيان حق طلب نيز که به نقش شما در سست
کردن اعتقادات مذھبی بخش بزرگی از مردم ايران پی برده اند اگر زبان به انتقاد و اعتراض گشايند از انتقام شما مصون نمی
مانند.
تنھا دو نھادی را که می توانند معرف و مترجم واقعی خواست و ارادۀ عمومی باشند، که ھمانا انتخابات ادواری و مجلس
شوراست، به نمايشی مبتذل و فرمايشی و به ابزاری شرم آور برای فريب مردمان فرو کاسته ايد. بی حضور احزاب و
مطبوعات آزاد و دادگستری مستقل، مردم ايران ھمانقدر از انتخابات شما بھره برده اند که مردم اتحاد جماھير شوروی سابق از
انتخابات نظام استالينی.
و اين جاست، آقای خامنه ای، که بايد به دليل دوم سلب کامل اعتبار و مشروعيت ولايت مطلقۀ فقيه پرداخت که ھمانا بی کفايتی
مزمن شما و پيشينيانتان در برآوردن حداقل نيازھای اقتصادی مردم ايران است. ابعاد وحشتناک اين بی کفايتی به ويژه با توجه
به درآمد سرشار سی سالۀ ايران از فروش نفت آشکارمی شود. به سخن ديگر، نظام ولايی شما افزون بر سلب ھمۀ حقوق و
آزادی ھای مردم ايران، و عليرغم دست يافتن به ثروتی باد آورده و عظيم، ايران آباد و بالندۀ آستانۀ انقلاب اسلامی را که رشک
جوامع ھمسايه بود به سراشيب ورشکستگی اقتصادی کشانده و مردم کوشا و مستعدش را به مصيبت ھای جانکاه تورم و بيکاری
روزافزون دچار کرده است. در سراسر جھان، از شمار انگشتان يک دست بيشتر نيستند حکومت ھايی که شھروندان خويش را،
بسان حکومت شما، ھم از آزادی ھای اساسی بشری محروم کرده باشند و ھم از حداقل حقوق مادی. عجيب نيست اگر برخی از
ياران معدود شما درعرصۀ بين المللی، از جمله سوريه و سودان و کرۀ شمالی، نيز در جرگۀ چنين حکومت ھايی جای دارند.
اما، آقای خامنه ای، سلب حقوق و آزادی ھای مردم ايران و خم کردن پشتشان با سنگينی مشکلات روزافزون اقتصادی با ھمۀ
اھميتشان در برابر خطرھا و تھديدھايی که از سر جھل و غوغاگری متوجۀ امنيت و تماميت ارضی ميھن عزيز ما کرده ايد
رنگ می بازند. واقعيت مسلم آن است که سال ھا پيش از تسلط شما و يارانتان بر مسند حکومت، سودای بھره جويی از اھرم
مذھب برای دخالت در جوامع ھمسايۀ ايران مھم ترين وسوسۀ ذھنی شما بوده است. در مقدمۀ قانون اساسی جمھوری اسلامی،
نامی برازندۀ آن است، از چنين سودايی به صراحت سخن رفته. « سند سلب حقوق ملت » که
تلاش شما برای حادثه آفرينی و مبارز طلبی برای تحريف افکار مردم ايران ريشه ای بس ديرينه دارد. از ھمان آغاز تسلط شما
و يارانتان بر مسند قدرت بود که به خوار شمردن بزرگان و قھرمانان تاريخی و تحقير آثار گرانقدر باستانی ايران پرداختيد و
عناد و خصومت خويش با ھويت و فرھنگ کھن ايران، يعنی شالوده ھای استوار ھمبستگی ھزاران سالۀ مردمانش، را تاييد
کرديد. از ھمان آغاز بود که با درھم شکستن شيرازه ھای ارتش مجھز و مقتدر ايران و ريختن خون سردارانش، به حکومت
عراق بھانه و فرصت داديد تا جسورانه بر ميھن عزيز ما بتازد. از ھمان آغاز بود که با سرکوب اقوام گوناگون ايرانی، با
تھديد و تحقير ايرانيان پيرو مذاھبی جز تشيع، شالوده ھای ديرينۀ ھمبستگی و ھمزيستی ميان ايرانيان را سست کرديد. جنگ با
عراق را، به بھای سنگين قربانی کردن صدھا ھزار جوان و نوجوان ايرانی و اتلاف سرمايه ھای بی حساب، آن ھم به سودای
تسلط بر عراق و رسيدن به قدس، چنان به درازا کشانديد تا ايران قربانی تجاوز، خود در نظر جھانيان و در داوری شورای
امنيت سازمان ملل متحد، ھمتراز متجاوزان شناخته شود. با نقض يکی از کھن ترين و مسلم ترين اصول حقوق بين الملل به
اشغال سفارت آمريکا و دستگيری و شکنجۀ اعضايش پرداختيد، و با وادار ساختن اين کشور به قطع رابطه با ايران، تنگناھای
اقتصادی و سياسی بی سابقه و پر ھزينه ای برای مردم ايران به ارمغان آورديد.
با دخالت مستقيم و غير مستقيم در امور داخلی ھمسايگان دور و نزديک ايران، از جمله عراق و لبنان و فلسطين و افغانستان، و
با حمايت تبليغاتی و مالی و نظامی خود از تندروترين و خشونت گراترين دشمنان آزادی و ھمزيستی در اين جوامع، نه تنھا نام
کرديد بلکه شماری بزرگ از « ياغی » و « تروريست » ايران عزيز را در جوامع بين المللی ھمنشين صفات پليدی چون
کشورھای بزرگ و کوچک جھان را به صف دشمنانش رانديد. اگر تا کنون ساده لوحانی در جھان نقش مستقيم حکومت شما را
در آشوب ھا و کشتارھای سرزمين ھای دور و نزديک ايران نمی ديدند سخنانی که برای نخستين بار از زبان يار ديرين شما،
آقای محمد خاتمی، در اعتراف بی پرده به اين نقش جاری شد جای ترديد برای کسی باقی نگذاشت.
اما، اين ھمه نيز برای تحقق اھداف اصلی شما که منحرف کردن افکار مردم ايران، از راه تحريک ديگران به دشمنی با ايران
و برافروختن آتش ستيز و جنگ، است کافی نبود. از ھمين رو، به بھانۀ دسترسی به انرژی ھسته ای برای مقاصد صلح آميز،
درصدد دسترسی به سلاح ھای خوفناک تری برآمده ايد تا بار ديگر ايران را آماج تھديد و تعرض ديگران سازيد. از
رھگذراصرار شما برچنين سودايی است که امروز کشور عزيزما با بحرانی بی سابقه و خطرناک روبروست؛ بحرانی که ھم
ميھنان عزيز صلح دوست من کمترين نقشی در ايجاد آن نداشته اند.
مردم آگاه و دورانديش ايران منفعت و مصلحت خويش را نه دخالت مسلحانه و موذيانۀ شما در سرنوشت مردم فلسطين و عراق
و لبنان می بينند، نه در دشمنی شما با جوامع آزاد و پيشرفتۀ جھان و نه در اصرار ديوانه وارتان بر دست يافتن به سلاح ھسته
ای. مردم ايران از ياد نبرده اند که موجبات دسترسی به فنآوری و انرژی ھسته ای، آن ھم با موافقت و ھمکاری جامعۀ بين
المللی، سال ھا پيش از انقلاب فراھم شده بود زيرا ھيچ کشوری در جھان بيمی از ھدف ھا و سياست ھای حکومت آن روز
ايران نداشت. شما و پيشينيان شما، اما، با ھدف ھای تجاوز طلبانه و سياست ھای تحريک آميز خود نه تنھا آن فضای اعتماد و
تفاھم را يکسره نابود کرده ايد بلکه با جھل و عمد اکثريت قريب به اتفاق دولت ھای جھان را از نزديک و دور، به دشمنان
ايران مبدل ساختيد تا برای سرکوب ھرچه بيشتر مردم آزادۀ ايران بھانۀ ديگری بيابيد.
گرچه در آغاز اين سخن، حکومت شما آقای خامنه ای و دستيارانتان را محروم از ھر نوع اعتبار و مشروعيت در چشم
ھموطنانم خواندم، و بنابراين نمی بايست شما و حکومت شما را مخاطب خود سازم، اما، عشق به سرزمين پاک نياکانم و نگرانی
از سرنوشت ھم ميھنان محرومم مرا ناگزير از آن می کند که به شما ھشدار دھم که مسئوليت اصلی ھر آسيب و خدشه ای که از
سوی ھر نيرو و قدرتی به تماميت و يکپارچگی ايران عزيز، به ھر گوشه ای از اين سرزمين مقدس، وارد آيد با شما و
دستياران شماست.
بدانيد که در صورت رخ دادن فاجعه ای از اينگونه، سرنوشت شما و يارانتان بھتر از سرنوشت حاکمان خودکامه ای که در سال
ھای اخير بر کرسی متھمان به جنايت عليه بشريت نشستند و کيفری در خور يافتند نخواھد بود. از سرنوشت آنان اگر پند نمی
گيريد، اگر آزادی و بھروزی شھروندان ايران کمترين محلی در دل و انديشۀ شما ندارد، دستکم نگران سرزمينی باشيد که در آن
زاده شديد. اگر امروز که می توانيد نخواھيد سر به خواست ھای ملت دھيد و به دامن بخشش بی کرانش دست آويزيد، بدانيد
مسند قدرتی که چنين فرعون وار برآن تکيه زده ايد در برابر عصيان روزافزون مردم ايران تاب نخواھد آورد، فرو خواھد
شکست و شما را سرانجام بر کرسی پاسخ گويی به آنان برای محروميت ھا و مصيبت ھای سی ساله خواھد نشاند.
خداوند نگھدار ايران باد
رضا پھلوی

