20 May 2006

درک تئوریک اصول دمکراتیک و نوشتن مفاله های بلند بالا درآن مورد و ادعای دمکراتیک بودن کار چندان دشواری نیست اما دمکراسی در عمل دشوار است بخصوص برای کسانی که در عمل باید در رابطه با بعضی از مواضع خود ازانها چشمپوشی کنند و یا کوتاه بیایند و یا به دیگران امتیاز بدهند و یا قدرت را با دیگران تقسیم کنند.
پروسه تعویض فرهنگمان از دیکتاتوری به دمکراسی
ما تا کنون شاهد بوده ایم که بسیاری و خوشبختانه این تعداد زیاد است ابتدا از اصول دمکراتیک سخن گفتند و مقاله ها نوشتند و بعدا هم به این نتیجه رسیدند که اساسآ برا ی منفعت دو جانبه و بخاطر یک زندگی در صلح باید از بعضی از خواسته های خود کوتاه بیایند و برای پیدا کردن وجه مشترک ها با دگر اند یشان بهترین راهکار, بحث و مذاکره منطقی بدون خشونت و همکاری است و اینگونه است که اساسآ اصول دمکراتیک را در عمل می توان به اجرا در اورد
این دو مرحله یعنی درک اصول و عمل آنهادر حد انفرادی در جامعه ایرانیان پیشرفت چشمگیری داشته.
اما متاسفانه اعمال اصول دمکراتیک در حدود گروهی و حزبی پیشرفت چشمگیری نداشته و تا زمانی که این مرحله هم به اجرا درنیاید ما نمی توانیم آن چهارچوب دمکراسی لازم برای ایجاد دمکراسی و فرهنگ دمکراسی که تداوم داشته باشد را خلق کنیم.
فرهنگ دمکراتیک و چهارچوب دمکراسی زمانی بدست می آید که گروه ها, سازمانها, و احزاب سیاسی ما هم در عمل آنجه که ایرانیان بصورت انفرادی به آن دست یافته اند دست یابند و فنون بحث و مذاکره برای حل اختلافات و پیدا کردن وجه مشترکها, معامله کردن و کوتاه امدن و امتیاز دادن و گرفتن را از یکدیگر برای منفعت جامه و ملت کسب کنند. متاسفانه اعمال احزاب سیاسی ما اینچنین نشان می دهد که آنها یا چنین فنونی را هنوز کسب نکرده اند و یاآنقدر برق قدرت آنها را افسون و چشمانشان را کور کرده که برای رسیدن به آن و در دست گرفتن تام قدرت حاضرند هزار بهانه و استدلال بیاورند تا خود را از این مرحله بحث و مذاکره که نهایتآ منجر به قبول دگر اندشان وایجاد چهارچوب دمکراسی و تقسیم قدرت می شود نجات دهند و تا انجا که ممکن است گوشه دریچه پنجره رسیدن به قدرت تام را همچنان نیمه باز نگه دارند
پروسه چگونگی حل اختلافات گروهی و پیدا کردن وجه مشترکها کار ساده ای نیست اما به نظر نمی رسه که به این مورد اشاره شده باشه. من به یکی دو مورد این پروسه اشاره می کنم و امیدوارم دوستان هم در این مورد بیاندیشند و بنویسند.
این پروسه اساسا بسان همان پروسه بین افراد است با این تفاوت که یک حزب مانند فرد یک شبه نمی تواد عقایدش را عوض کند و یا از بعضی اصول و مواضع خود کوتاه بیاید: مانیفستی و اصولی دارد که بر اساس انها عضو گیری کرده است. هرگونه چرخش و یا معامله ای می تواند برای آن گروه گران تمام شود. اما دربرابر آن در برهه هایی از تاریخ و بر اساس تحولاتی که در جامعه و جهان صورت می گیرد بعضی چرخش ها لازم و حتی حیاتی می شوند. پس چرخش از بعضی مواضع نباید بطور کلی غیرممکن قلمداد شود: حزب کارگر انگلیس تا اواخر دهه هشتاد همجنان گرفتار بعضی مواضع عقب افتاده بود که با تحولاتی که در آن جامعه صورت گرفته بود همخوان نبود و مرتب در انتخابات بازنده بود تا اینکه برای رسیدن به قدرت چرخشهایی میبایست صورت بگیرد. تونی بلر و همراهانش چنین چرخش ها را در حزبشان انجام دادند و با اینکار توانستند حزب را از چپ به بسمت میانه و حتی در بعضی موارد بسمت راست بیاورند و قدرت را دوباره در دست بگیرند و سه دوره انتخاب شدند
احزاب سیاسی ما بدون شک باید چرخش هایی را انجام دهند و بعضی از اصول خود را که با پروسه حل اختلافات و پیدا کردن وجه مشترک ها با احزاب دگر اندیش برای خلق چهارچوب دمکراسی مغایرت دارند با اصول مدرن و دمکراتیک تعویض کنند
بحث و مذاکره با احزاب دگر اندیش برای خلق چهارچوب دمکراسی آسان نیست و با یک نشست و دو نشست هم شاید انجام نشود اما می تواند شروع کار باشد
پس هر چه زودر در این مورد اقدام شود ما زوذتر به آن جهارجوب مطلوب خواهیم رسید. چهارچوبی که در ان همه احزاب سیاسی که پایبند به اصول دمکراتیک هستند بر فعالیات های سیاسی و اعمال یکدیگرنظارت دارند
در غیر اینصورت ما باز شاهد به قدرت رسیدن یک حزب با سر دادن شعار های دمکراتیک مابانه و فریب دهنده خواهیم بود که بعد از رسیدن به قدرت دگر اندیشان را به اتهام منافقه گری, خطر برای امنیت کشور (بخوان امنیت خود) و دیگر اتهامات روانه زندان, شکنجه و اعدام خواهد کرد
فراخوان برای ائتلاف گروه های سیاسی به همین منظور برای برسمیت شناساندن خود و حقوق خود وقبول کردن دیگران و حقوقشان و شناختن یکدیگر از نزدیک وبرقرای روابط دوستانه و مشارکت در کار های ائتلافی و مشترک و نظارت بر کار های یکدیگر است
اصولآ احزاب سیاسی در چهارچوب دمکراسی باید با یکدیگر رابطه مستقیم داشته باشند تا قادر باشند برای حل بعضی مشکلات مشترک اقدامات مشترک انجام دهند. آیا چنین ارتباطاتی بین احزاب سیاسی مدعی به دمکراتیک بودن ما وجود دارد؟
تا زمانی که ارتباطات مستقیم و دوستانه بدون خشونت و خصومت بین احزاب وجود ندارد چگونه می توان به آینده
دمکراسی در ایران امیدوار و خوشبین بود؟
این مقاله اخیرکیهانگشت هم تو همین مایه ها

13 May 2006

. همه ما هم بخوبی می دانیم که تا زمانی که ما چارچوب سیاسی دمکراتیکمانرا بوجود نیارورده باشیم از دمکراسی در ایران خبری نخواهد بود. همه چی فقط در حد حرف باقی خواهد ماند.


وجود مشروطه خواهان انکار ناپذیر است همانقدر هم انکار وجود سازمان مجاهدین خلق امکان ناپذیره و ما باید وجود این دو گروه را قبول کنیم. اما مشکل اساسی در ایجاد یک ائتلافی که ان چارچوب سیاسی دمکراتیک را بوجود می اورد خود این دو گروه هستند: این دو گروه یکدیگر را قبول ندارند و حاصر نیستند تا با یکدیگربخاطر دمکراسی دست بدهند.
بسیاری از ایرانیانی که از هواداران این دو گروه هستند و یا گرایشاتی مانند آنها دارند در گوشه و کنار با برگذارکردن همایشات و یا کنفرانسها و گردهمائی ها چنین اتلافی را انجام میدهند و جشن می گیرند اما ما هرگز اعلام چنین ائتلافی را از سوی دفاتر گروه های شناخته شده و با سابقه سیاسیمان نمی شنویم و چنین ائتلافها ازسوی آنها تایید نمی شوند.
هیچیک از این گروه های سیاسی به یکدیگر اعتماد ندارند والبته نباید هم داشته باشند. این چیز بدی نیست. اما این عدم اعتماد نباید مانع ایجاد ائتلاف گسترده شود. عدم اعتماد بین گروه ها جنبه مثبتی نیز دارد که برای ایجاد دمکراسی لازمه و باعث ایجاد پرنسپ
checks and balances
می شود که خود نیز برای موفقیت دمکراسی لازمه و مانع مطلقی شدن این گروه ها در صورت انتخابشان و رسیدن به قدرت می شود.
تا زمانی که این گروه ها به چنین درک سیاسی نرسند ایجاد یک چارچوب سیاسی دمکراتیک در ایران میسر نخواهد بود و آینده دمکراسی در ایران نامعلوم.
ما ایرانیان دمکراتیک و سکولار از همه گروه های شناخته شده و پر طرفدارخواهان اقدامات موثر برای پیشبرد این هدف هستیم و معتقدیم که این ائتلاف قدم اول برای ایجاد دمکراسی واقعی در ایران خواهد بود.
اگر شما هم با چنین فراخوانی موافقید لطفآ این موافقت را اعلام کنید و بگذارید تا یک حرکتی را برای بوقوع
پیوستن چنین ائتلاف آغاز کنیم
We call on all Iranian opposition parties and organisations namely Constitutional Monarchists, Republicans, PMOI, Jebhe Melli, and others who believe in democracy to form a coalition to find the framework, within which they can work towards democracy in Iran.
ما از تمام گروه های سیاسی ایرانی دمکراتیک بخصوص, مشروطه خواهان, جمهوری خواهان, سازمان مجاهدین خلق, جبهه ملی و دیگران می خواهیم که با یکدیگر به مذاکره و گفتگو بنشینند تا چارچوب سیاسی دمکراتیک را برای دمکراسی در ایران پایه گذاری کنند
اگر موافقید کامنت بدهید تا شما را به لیست اضافه کنم

07 May 2006

Once again the Bloodthisty Islamic regime has sharpened its fangs for the blood of one of our young freedom-seekers, Valyollah Fiez Mahdavi. He is about to be hangged!




در اینکه رژیم اسلامی برای آمریکا و متحدانش ودنیای مدرن و آزاد و دمکراسی خطری جدی محسوب میشه شکی نیست. و در اینکه آمریکا و متحدانش بزودی حملات نظامی خود را برای جلوگیری احمدی نژاد و یاران بنیادگرایش از دستیابی به بمب هسته ای شروع خواهند کرد هم هیچ شکی نیست. ودر اینکه آنها نهایتآ پیروز خواهند شد هم هیچ شکی نیست.در اینکه احمدی نژاد و رهبران و دارو دسته ی دیوانه اش آنقدر در تخیلات و اعتقادات احمقانه و خرافاتیشان غوطه خورده و می خورند که هیچ دلشان به حال ملت رنج کشیده و بدبخت ایرانی نسوخته و نمی سوزد هم هیچ شکی نیست. پس تنها یک راه برای جلوگیری ازوقوع این فاجعه عظیم (عظیم تر ازوقوع خود رژیم) که رژیم جمهوری اسلامی بر ایران و ایرانیان تحمیل کرده باقی میماند.


قبل از حملات نظامی بر مؤسسات هسته ای و ویرانی ایران, رفرمیست ها (اگر هنوز چیزی ازشان باقی مانده) باید حساب خودشان راازاین دیوانگان مذهبی جدا کنند.

رفرمیست ها باید حود را درکنار آزادیخواهان و دمکراسی خواهان سکولاریته قرار دهند.

در میان بسیجیان و پاسداران بسیاری هستند که طرفدار رفرمیست ها هستند و هستند بسیاری د ر درون خود رژیم که اندکی هم میهن پرستند و قلبشان برای ایران هم میتپد. این دسته باید در مقابل بنیادگرایان بپا خیزند و ایران را از این خطر جدی نجات دهند و جای انها را به آزادی خواهان دمکراتیک و سکولاریته بدهند تا ایران رابه یک جامعه باز دمکراتیک و آزاد تبدیل کنیم.

ای ایرانی که در درون رژیم هستی اما قلبت برای ایران و ایرانی میتپد بپا خیزو برای رهایی ایران از این موقعیت وحشتناک و خطیر با بنیادگرایان مبارزه کن و به جمع ایرانیان آزادی خواه بپیوند.

ای پاسدار و بسیجی مهین پرست , ایران در موقعیت خطرناکی که این رژیم با سیاست های قرون وسطایی قرار داده بسر میبرد. بپا خیز و به جمع ایرانیان آزادی خواه بپیوند و با بنیاگرایان و رهبران اجنبی آنها مبارزه کن تا ایران را از این مهلکه خطرناک نجات دهیم

ما نباید متظر بمانیم تا این دیوانگان کشورمان را نابود کنند.

درود بر تو ای ایرانی میهن پرست و آزادی خواه.

06 May 2006

A Tribute to Charles Clarke
I have been meaning but unfortunately did not get the chance to write about the fuss the British Media and in particular the tabloid versions were making about Mr Charles Clarke. This cabinet minister did nothing wrong really in relation to the immigrants who re-offended after they were released. I am disappointed that such a capable minister had to be offered another job when he was doing so brilliantly at what he was doing because of all the fuss some mediocre and racist tabloids had created without really understanding the way our system works. No one, as far as I am aware, made any efforts to educate these tabloids and their readers about this. It is really a human rights issue. The courts or authorities have to consider the facts of each case before they decide to deport an offending or re-offending immigrant. This is not an easy task but amongst all others the courts or authorities have to consider a fair balance between the human rights of the offending immigrant on the one hand and the prevention of disorder or crime on the other. If an immigrant who has been released after he or she has served his term of imprisonment, commits further offences, he puts himself at the mercy of the courts, that have to consider his case according to established principles of law that are compatible with the European Convention on Human Rights. Besides, why should there be a difference of treatment between an indigenous re-offender and an immigrant re-offender? In any case, why do people commit offences? If their subjective feeling about a mutual respect between themselves, the society, its laws and conventions and the way they relate to them has anything to do with it, then immigrants are much more susceptible to an unfortunate subjectivity when we all know how hard it is for them to keep up with so much change and to put up with much discrimination in their everyday lives. In my humble opinion, those who do not offend at all should be given praises and medals in the face of all the adversities that nationals never experience and those who do commit offences no worse treatment than we give to our own indigenous criminals who keep re-offending over and over again. This is by no means condoning commission of criminal or other offences by immigrants. Anyone who commits an offence should be punished and is punished. However, questioning of the decisions of the courts or authorities should only come through learned lawyers, not from some journalists who do not really understand the principles behind the decisions.

I am sorry that such a capable minister had to go!
Ten good reasons why the Allied forces should not bomb the Iranian nuclear installations

1. The Iranian nuclear installations are primarily built for the production of nuclear energy;
2. Iranian people paid for them (by suffering, so far, 27 years of hunger, unemployment, unpaid wages, poverty, misery, and much more;
3. Iranians will still be entitled to nuclear energy when the regime falls and democracy is established;
4. After destroying Iranian nuclear installations, it will be almost impossible for the Allied forces to invade Iran as they did Iraq to take control of Iran: they do not have enough manpower to stay in Iraq, Afghanistan and Iran at the same time particularly when so many angry Iranians who, despite their dislike for the regime, might join the regime forces to fight off the foreign invasion;
5. It would not necessarily delay or stop the Islamic regime to get the A bomb;
6. It would leave the regime stronger in power to continue its atrocities against the Iranians and the rest of the world;
7. It will leave the democratic opposition in a much worse position;
8. It will be a betrayal of Iranians as they are looking for the free world’s help to get rid of the regime and establish democracy: not being left with a demolished country and a humiliated, angry, vulnerable regime that will mass execute political prisoners and Iranian demonstrators, or anyone who dares to oppose them.
9. It will pave the way for civil unrest and emergence of undemocratic violent groups. That is not the recipe for democracy;
10. The Islamic regime is a common enemy of both the free world and Iranian people. Bombing the nuclear installations with the hope of delaying the regime getting the A bomb (which will not be necessarily and effectively achieved) is a selfish act of ‘hit and run’ with total disregard for the Iranian people.

And finally, the regime would welcome such attacks on its probably useless nuclear installations and you can see how they are asking for it by Ahmadinejad's and other regime thugs' provocative remarks and diatribes.