31 July 2006



برای اکبر محمدی وبا تسلیت و تهنیت و تبریک به خانواده شریف او که چنین
مرد مبارزی را در آغوش خود پروراند, پیشنهاد می کنم بنا بر خواسته خود او برای سه شب درسر هر کوچه و خیابان و هر گوشه و کناری شمع روشن کنیم تا این جنایت رژیم را به صورتش بمالیم

30 July 2006


لزوم یک سند برای ائتلاف ملی
اگر سایتهای احزاب مدعی به دمکراتیک بودن ایرانیان را در اینترنت نگاه کنیم میبینیم که همه خواهان یک ائتلاف گسترده و ملی هستند. اما هیچ کدامشان از جای خود تکان نمی خورند و در این راه هیچ قدمی بجز اعلام فراخوانی برای ائتلاف ملی ویا حمایت از ان برنمی دارند. به نظر میرسه که ما ایرانیان طبق روال معمول همیشه به دست همدیگر نگاه میکنیم و ادا وادوار های یکدیگر را در می اوریم. وقتی هم پاش میرسه و باید وارد عمل واقعی بشیم زود هزار بهانه میاریم که اله و بله و ما با اصول شما بنیادن مخالفیم و اصلن بیخیال شو برو پی کارت. مشروطه خواهان از یک طرف شعار فراخوانی ائتلاف سر میدهند اما همه میدونیم دنبال چه احزاب و گروه هایی برای ائتلاف با آنها هستند.گروه ها و سازمان های سیاسی دیگرمان هم همینطور و بقیه هم که اون وسطا یک جورایی گیر کرده اند. به نظر میرسد این فراخوانی ها برای ائتلاف پات و کلافی سردر گم شده و این رویه همینطور ادامه خواهد داشت مگر اینکه کاری اساسی انجام بگیرد

در یکی از نوشته های قبلی اشاره کردم که اصولا برای بوجود آوردن چهارچوب دمکراسی, کسی نباید مجری چنین عملی باشد زیرا دمکراسی که بوجود می اورد از نوع خودش است. آن دمکراسی که باید با شرکت و قرار گرفتن افراد و احزاب و گروه ها و سازمان های سیاسی متعهد و معتقد به اصول دمکراسی و حقوق بشر در کنار یکدیگر بوچود بیاید باید بصورت طبیعی شکل بگیرد. زیرا از آنجاییکه همه آنها به اصول ذکر شده معتقدند, معقولانه است که خود بخود در کنار هم قرار بگیرند. اما می بینیم که این کار یک جایش بدجوری میلنگه. یا این احزاب و سازمانها و گروه ها به اصول دمکراسی واقعآ متعهد و معتقد نیستند و یا این فقط بخاطر همون واقعیتی است که چون ایرانیان تا کنون در دمکراسی نزیسته اند, نمی دانند چگونه عمل کنند. بهر صورت ائتلافی که همه ما بخوبی میدانیم تا چه اندازه برای اینده دمکراسی در ایران حیاتی است شکل نمی گیرد و این جنبش و در نهایت انقلاب دمکراتیک ما دائما درجا میزند.


اگر معنی اتحاد و ائتلاف اینه : که ما در چهارچوب متحدینمان رفتار نخواهیم کرد بلکه دریک چهارچوب مشترک برای رسیدن به هدف مشترک متحد می شویم

جرا ما نباید قادر باشیم یک ائتلاف گسترده برای بوجود آوردن یک چهارچوب دمکراتیک را ترتیب بدیم؟ این همیشه برای یک من معمای عجیب و غریب بوده! چرا افراد و احزاب در ملل های ازاد توانسته اند چنین چهارچوبی را بوجود بیاورند اما ما نه؟
این معمایی است که هرگاه که به ان فکر می کنم مرا به افسردگی عمیقی میکشاند و به اینده دمکراسی در ایران مایوس می شوم


پس چه باید کرد؟


حالا که بخوبی میدانیم همه خواهان ائتلاف گسترده هستیم اما توان حل کردن معضلات و کوتاه امدن از بعضی مواضع خود را نداریم, معقولانه است بیاندیشیم که باید بین این احزاب و سازمان ها میانجیگریهای جدیی صورت بگیرد

اما برای میانجیگری بین احزاب ما به فرد و یا افرادی نیازمندیم که هیچ وابستگی به هیچ گروه یا حزب و سیستم حکومتی ندارند. پیدا کردن چنین فرد یا افرادی با کارنامه معتبر که مورد اعتماد همه باشند از میان ایرانیان غیرممکن است. به خارجیان هم نمیشه اعتماد کرد. پس چه باید کرد؟

تنها راهی که باقی میماند اینست که هر یک از احزاب و سازمان های سیاسی نمایندگانی را برگزینند تا با دیگر احزاب رابطه برقرار کرده و مشکلات موجود را حل کنند تا از ان طریق نقطه مشترک ها را پیدا کرده و با مذاکرات و مبادلات متعدد بین خود تعهدات ضروری را از یکدیگر گرفته و به یکذیگر بدهند تا بلاخره با اعلام یک ائتلاف گسترده و ملی بین تمام احزاب و سازمان های سیاسی از راست تا چپ و از مذهبی تا لامذهبی و از مشروطه خواه تا جمهوری خواه را در یک جشن بزرگ ملی اعلام کرده و همه ایرانیان را به ارزو های دیرینه حود برسانیم و اولین گام بزرگ را برای رهایی ایران از چنگال استبداد مشتی آخوند های ابله و قروون وسطایی برداریم.

اما برای اینکه این ارتباطات دوباره شکست نخورد, این نمایندگان باید واقعآ در پی بوجود اوردن ائتلاف باشند و نه صرفا برای اعلام مواضع حزبی خود. آنها باید در این روند بیاندیشند که برای دادن و گرفتن تعهد و برای بوجود آوردن چهارچوب دمکراسی به دیدار یکدیگر رفته اند, نه برای به کرسی نشاندن حقوق خود. بزرگترین سد راه ائتلاف وجود دو گزینه جمهوری و سلطنت مشروطه (و ریسک سلطنت دیکتاتوری) است. پس مهمترین مواردی که باید به آنها پرداخته بشود مورد رفراندوم و نهوه ی برگزاری آن و درصد آرا و موقعیت سیاسی و اجتماعی شاه (در صورت آروردن رای در رفراندوم)و حقوق او و محدوده های او و خانوده اش و بودجه تامین مخارج او خانواده اش و اینگونه موارد است. و در صورتی که ملت جمهوری را انتخاب کنند آیا حزب مشروطه منحل می شود و یا همچنان بکار خود ادامه داده و خواهان برگزاری رفراندوم های متعدد می باشد تا بلاخره شاه را به ایران بازگرداند؟

از اینرو این ائتلاف به سندی معتبر محتاج است که همه دمکراسی و ازادی خواهان باید زیر انرا امضا کنند.


آیا یک چنین سندی که همه با امضای آن به اصول دمکراتیک وااصول دمکراتیک متعهد می شوند می تواند چنین ائتلافی را بوچود بیاورد؟ بلاخره هرچه باشد ما باید یاد بگیریم که به اسناد و تعهدات خود و دیگران باور داشته باشیم و عمل کنیم: این یکی از اصول دمکراسی است

من مطمئنم که خیلی ها دو باره با انگشت گذاشتن به بعضی نکات و خیره شدن به بعضی موارد < تصویر بزرگ > را فراموش کرده و بهانه های بیجا خواهند آورد. اما با وچود چنین پیش بینی من یک اسکلت سند مدل را بدون مطالعه عمیق و صرف وقت کافی و فقط بمنطور مثال تهیه کرده ام بنابراین ممکن است پر از ایرادات بجا باشد و من پیشاپیش معذورم.


اسکلت سند ائتلاف ملی
پیش فرض
برای بوچود آوردن یک سیستم دمکراتیک ایرانی که در آن همه افراد واقشار و احزاب و گروه ها و سازمانهای سیاسی و غیر سیاسیی ایرانی متعهد به اصول دمکراتیک ذیل و تمام مواد مندرج در بیانیه جهانی حقوق بشر بتوانند از حقوق فردی و گروهی خود دفاع کنند و چنین حقوق دیگر افراد و احزاب و اقشار و گروه های متعهد به چنین اصولی رامحترم بشمارند ما امضا کنندگان این سند از جانب حزب, گروه, و سازمان خود برای همیشه به اصول این سند متعهد و متحد می شویم





اصول دمکراسی و حقوق بشر

حکومت ملی (مردمسالاری) = از طریق نمایندگان مجلس ملی = بالاترین مرجع قدرت در کشور که درانتخابات آزاد ازمیان نمایندگانی که در مرحله کاملا آزاد معرفی و تقاضا و بر اساس مندرجات قانون اساسی دمکراتیک و حقوق بشر خود را نامزد کرده اند و آزدانه از طریق رای دهندگان (ملت) انتخاب می شوند
شفافیت = بی پرده > بدون سرپوش < همه چیز قابل چک شدن < هیج جیزی از ملت پنهان نیست و ملت و نهادهای دولتی و غیر دولتی باید قادر باشند تا مواضع و اعمال حکومت را بدانند و ببینند.
تعادل و توازن = این اصل به تعادل و توازن قدرت بین سه قوه اصلی نظام حکومت مربوط است : قوه مقننه, قوه اجرائیه, و قوه قضائیه به این معنی که این سه نهاد حکومتی از یکدیگر تفکیک و هر کدام دارای قدرت نظارت بر اعمال دو نهاد دیگرند
تفکیک سه قوه = سه قوه باید از یکدیکر مستقل و مجزا باشند تا اصل تعادل و توازن را بتوانند اجرا کنند و بر اعمال یکذیگر نظارت داشته باشند تا هیچ قوه ای از حدود اختاراتش و قدرتش خارج نشود و عمل نکند
حقوق بشر = مجموع حقوق بشری که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مندرج شده است
حکم قانون = همه در مقابل قانون برابر و پاسخگو هستند و یک قانون برای همه از بالاترین مقام یا دستگاه حکومتی تا پائین ترین فرد جامعه


اصول رفراندوم

بعد از فروپاشی حکومت اسلامی و در اولین فرصت و حد اکثر بعد از شش ماه گذشتن از سرنگونی رژیم رفراندوم ملی برگذر خواهد شد و گزینه های رفراندوم اینها هستند:

نظام جمهوری -
نظام پادشاهی مشروطه -


رفراندوم بر طبق موازین و قوانین دمکراتیک برگذار می شود و باید از سوی همه احزاب و سازمان های سیاسی و غیر سیاسی که این سند را امضا می کنند نظارت شود

هر حزب فقط یک نماینده میتواند در نطارت بر صندوق های رای گیری و شمارش ارا داشته باشد

اصول عضویت

ازآنجاییکه فقط حزب مشروطه خواهان به اصول دمکراتیک متعهد است فقط این حزب ازسوی طرفداران رضا پهلوی مجاز است تا این سند را امضا کند

هیچ حزب و سازمان سیاسی که این سند را امضا نکند از حقوق دمکراتیک برخوردار نخواهد بود و غیر قانونی خواهد بود و با آن بر طبق قانون برخورد خواهد شد.

اصول تعهدات

چنانچه ملت نظام مشروطه خواهی را برگزینند, تمام احزاب و سازمان های جمهوری خواه متعهد می شوند که اصل جمهوری خواهی را از اصول حزبی و سازمانی خود حذف کرده و متعد می شوند که هرگز در صدد برکناری حکومت مشروطه پادشاهی نباشند و در کنار دیگر احزاب و سازمان های سیاسی کشور به فعالیت خود ادامه بدهند. در غیر اینصورت ان حزب و یا سازمان سیاسی غیر قانونی خواهد بود و با آن بر طبق قانون برخورد خواهد شد.

بعد از رفرنداوم چنانچه ملت نظام پادشاهی را برگزینند. رضا پهلوی بعنوان پادشاه سمبلیک و بدون هیچ حق دخالتی در امور سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و حقوقی کشور با مراسمی در مجلس ملی که در آنجا تعهدات خود را دوباره تجدید و مهر و موم می کند بعنوان پادشاه برگزیده و به کاخ پادشاهی با انجام مراسم اعزام می شود.

چنانچه ملت نظام جمهوری را برگزینند, احزاب و سازمان های پادشاهی خواهی یا منحل می شوند و یا نام خود را تعویض کرده و متعهد می شوند که حکومت پادشاهی را از اصول حزبی و یا سازمانی خود حذف کرده و در کنار دیگر احزاب و سازمان های سیاسی به فعالیت قانونی خود ادامه بدهند. در غیر اینصورت ان حزب و یا سازمان غیرقانونی خواهد بود و با آن طبق قانون برخورد خواهد شد.

هر فرد و یا حزبی که این سند را امضا می کند, چنانچه بعد از فروپاشی رژیم دیکتاتوری اسلامی و یا بعد از برگزاری رفراندوم اصول این سند وتعهدات خود را نقض کند غیر قانونی خواهد بود و با ان یا بر طبق قانون برخورد خواهد شد

این سند فقط یک مثال است وتدوین چنین سندی باید با رایزنی بین خود احزاب انجام بگیرد

29 July 2006

پشتيباني از طرح كنگره
هموطنان عزير:
زمان تصميم گيري بزرگ و شجاعانه و زمان تعيين سرنوشت فرا رسيده است. تاريخ ما را به آزمون بزرگ تعيين سرنوشت خويش و استقرار حاكميت ملي و دموكراتيك فرا مي خواند.
آقاي مهندس اميرانتظام در فرصت هاي مختلف، از جمله در پيشنهادهاي «اصول ميثاق ملي ايرانيان براي شكل دهي حكومت دموكراتيك مورخ 14/11/1382، گام به گام به سوي اجراي ميثاق ملي مورخ 29/12/1382، كنگره فراگير دموكراسي خواهان مورخ 15/2/1384 و بيست و شش سال ... زماني براي آموختن مورخ 28/9/1384» ضمن بيان دغدغه ها و نگراني هاي خود، ما را براي نجات كشور به همدلي و همبستگي فراخوانده اند.
با اينكه تا كنون شماري از جريان ها و شخصيت ها در درون و برون كشور نسبت به ساماندهي و اجرايي كردن تشكيل كنگره ملي ايران ابراز علاقه و آن را پشتيباني كرده اند، ولي به باور ما، با توجه به افزايش بحران در اندازه هاي گسترده و در زمينه هاي گوناگون در كشور، بيش از اين جاي درنگ باقي نمانده است و اكنون ايجاب مي كند تا در كوتاهترين زمان ممكن، گامهاي موثري در راه انجام اين مهم كه، به اعتباري، مي توان آن را اثرگذارترين جنبش براي نجات كشور بشمار آورد، و بوسيله آن ايران را از درغلتيدن در يك جنگ تحميلي خارجي و آشوبهاي داخلي بركنار داشت، برداشته شود.
از اينرو، ما اعضاي سازمانهاي جبهه ملي ايران و سازمانهاي وابسته به جبهه ملي ايران، از تمامي سازمانهاي سياسي ملي، سازمانهاي غيردولتي اجتماعي يا تخصصي و همه شخصيت ها و فعالان سياسي نگران آينده ايران، صميمانه خواستاريم تا با اعلام همبستگي و در عين حال بيان ديدگاههاي خود، موجبات شكل گيري و اجرايي شدن «كنگره ملي ايران» را فراهم آورند.
با آرزوي دستيابي به فردايي اميدبخش و ايران رها از خودكامگي،
تهران- پنجم امرداد 1385

سازمان اصناف جبهه ملي ايران
سازمان بازاريان جبهه ملي ايران
سازمان پزشگان جبهه ملي ايران
سازمان پژوهشگران و دانشگاهيان جبهه ملي ايران
سازمان جوانان جبهه ملي ايران
سازمان حقوقدانان جبهه ملي ايران
سازمان دانشجويان جبهه ملي ايران
سازمان زنان جبهه ملي ايران
سازمان كارآفرينان جوان جبهه ملي ايران
سازمان فرهنگيان جبهه ملي ايران
سازمان كارگران جبهه ملي ايران
سازمان كارمندان جبهه ملي ايران
سازمان محلات جبهه ملي ايران
سازمان مهندسان جبهه ملي ايران
سازمان نويسندگان و هنرمندان جبهه ملي ايران
سازمان ورزشكاران جبهه ملي ايران
جبهه ملي ايران، شاخه آذربايجان خاوري
جبهه ملي ايران، شاخه اصفهان
جبهه ملي ايران، شاخه خراسان شمالي
جبهه ملي ايران، شاخه خراسان مركزي
جبهه ملي ايران، شاخه خوزستان
جبهه ملي ايران، شاخه سيستان و بلوچستان
چبهه ملي ايران، شاخه فارس
جبهه ملي ايران، شاخه قزوين
جبهه ملي ايران، شاخه كردستان
جبهه ملي ايران، شاخه كرمانشاهان
جبهه ملي ايران، شاخه گيلان
جبهه ملي ايران، شاخه مازندران
جبهه ملي ايران، شاخه همدان

24 July 2006

بعضی از ما ایرانیا بجای دیدن کل تصویرازهمون اول متمرکز میشویم برروی نقاطی از تصویر و ایراداتی میگیریم و با اصرار و پا فشاری های خود بر ان ایرادات, کل تصویر را مردود اعلام می کنیم واین شانس دیدن کل تصویر که ممکن است بیانگر مطلبی دیگر باشد را ازخود میگیریم و تصویری که ممکن است بسیار برایمان مطلوب باشد را پاره پاره کرده و بدور می اندازیم. این حماقت است که معمولن گریبانگیر انسانهای احمقی می شود که توان دیدن کل تصویر را ندارند. این اصل در تمام امور زندگی صدق میکند. کل تصویر ممکنه مجموعه ای باشه از تصاویر و صحنه ها ورنگها و خطوط و براش مارکهایی که اگر آنها را از تصویر جدا کرده و به تنهایی بروی تابلوی خالی دیگری وارد کنیم ممکن است زشت و نامطلوب باشند اما در کنار یکدیگر کلی را می افرینند که میتواند جالب و مفید و دلنشین باشد.

وقتی هنرمندی تصویری را نقاشی می کند اوست که تصمیم می گیرد چه رنگها و چه خطوط و چه براش مارکهایی تصویر کلی او را به بهترین شکل متصور میکند.

در رابطه با متصور کردن و بوجود آوردن چهارچوب دمکراسی کسی نیست که این عمل را مانند هنرمند انجام دهد اگر اینچنین باشد دمکراسی که بوجود می اورد از نوع خودش است مانند خمینی.

اما برای بوجود اوردن دمکراسی واقعی, هنرمند,
اصول خود دمکراسی است یعنی رنگها و خطوط و براش مارکهائی که با اصول دمکراسی مطابقت می کنند در کنار یکدیگر قرار گرفته و تصویر کلی دمکراسی را بوجود می اورند. وقتی فردی یا گروهی و یا حزبی می گوید من به اصول بنیادی دمکراسی معتقدم همین برای قرار گرفتنش در تصویرکلی دمکراسی کافی است و هیچ فرد و یا گروهی حق ندارد بگوید چون تو آبی هستی و من قرمز بنابراین نمی توانی در این تصویر و در کنارمن قرار بگیری. ای کاش بعضی از ایرانیانی که اینگونه با دیگر ایرانیان برخورد می کنند توان دیدن تصویر کلی را داشتند و اینقدر برای رسیدن به چهارچوب اصلی دمکراسی سنگ اندازی نمی کردند و باعث ادامه حیات دیکتاتوری جمهوری اسلامی نمی شدند

23 July 2006

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن

22 July 2006

در مورد پرده بکارت
ادیتش کردم جون نمیخوام یک ملای قرمساق فتوایی در این مورد بده که من تا اخر عمر رژیم وجدانم ناراحت خواهد بود
در مورد مقاومت مدنی

خیلی ها بر این باورند که مبارزات مدنی در برابر رژیم بازده ندارد و خشونت را باید با خشونت پاسخ داد و برخورد امریکا و اسرائیل و متحدانشان با تروریستها را هم لابد بعنوان مثال مطرح می کنند. اما این اعتقاد به نظر من خطاست. امریکا و متحدانش با یک ملت که سوژه خشونت یک نظام تروریستی است زمین تا اسمون فرق می کند. اولن- ملتهای امریکا و متحدانش نیستد بلکه ارتش های انهاست که با تروریست ها برخورد نظامی می کنند. دومن- ارتش ها دارای انظباتات و مقررات و قوانیین خاصی هستند و در امور حساب شده و تشکیلاتی عمل می کنند و بنابراین خشونت محدود شده و حساب شده است. خشونت این ارتش ها بر طبق موازین انچام می شود و سربازی که ازمحدده ی این مقرارات خارج می شود در برابر اعمالش پاسخگو است و تنبیه می شود. اما ملتی که هیچ اموزش نظامی ندیده در محدوده هیچ مقرارات و موازینی نیست و تشویق ان ملت به اعمال خشن هرگز نمی تواند باا نظبات باشد. سومن- جنبش های خشونت امیز از سوی ملت ممکن است نظام را براندازد اما فرهنگ خشن کشتن و نابود کردن برای رسیدن به هدف که از خود به جا می گذارد می تواند بیشتر از نظامی که بر انداخته است گریبانگیرش شود. فرهنگ خشونت فرهنگ دیکتاتوری است. این فرهنگ با فرهنگ دمکراسی و یک جامعه مدنی و با انظبات متغایر است.

ما باید یاد بگیریم و به فرزندانمان یاد بدهیم که خشونت هرگز نباید در فرمول رسیدن به هدف قرار بگیره. ملتی که فرهگ خشونت را ترد می کند و هرگز در هیچ امری بکار نمی گیرد بدون شک دمکراسی را بار داری می کند که روزی صحیح و سالم از رحمش متولد خواهد شد.

در مورد گنجی

اکبر گنجی مسلمان مذهبی است. از او نمی توان انتظار داشت تا اعتقاداتش را کنار بگذارد. و انتقاداتیکه از او می شود منصفانه نیست. او می خواهد سخنگوی مسلمانان دمکراتیک باشد. خواسته او و همراهانش بشرطی که از دمکراسی واقعی و دمکراسی که در ان همه اقشار ملت با هر اعتقاد و مرامی از حقوق برابر برخوردار باشند موچه است. اکبر گنجی خواهان مقاوت بدون خشونت است. این خواسته هم قابل قبول است. مسلمان دمکراتیک بمراتب بهتر از مسلمان نادمکراتیک است و اگر گنجی بتواند این فرهنگ را در میان مسلمانان مذهبی ترویج دهد و انها را با اصول دمکراسی اگاه کند چنین چنبشی از طرف او باید مورد تشویق قرار بگیرد. من خود لائیک هستم اما همانطور که با تبیلغ و ترویج سیستماتیک مذهب مخالفم با ترویج و تبلیغ سیستماتیک لائیک هم مخالفم. در یک جامعه باز و مدنی افراد خود با آگاهی در رابطه با اعتقاداتشان تصمیم می گیرند.

در مورد انقلاب نوین و جنبشهای ابتکاری
ما ایرانیان اکنون بخوبی شیر فهم شده ایم که <رهبر فقط...> یعنی دیکتاتوری. و به همین خاطر هرکسی که از جاش بلند میشه و هارت و پورت میکنه زود بزمینش میزنیم تا مبادا روزی مرض دیکتاتوری گریبانگیرش بشه. این مرحله که ما یکدیگر را نه تنها یاری و همراهی نمی کنیم بلکه خراب می کنیم متاسفانه باعث شکاف و تاخیر پیروزی نهایی انقلاب میشه اما بلاخره باید طی بشه تا به مرحله بعدی برسیم. من فکر می کنم این ندای ملت که دیگر کسی گوسفندوار دنبال کسی راه نخواهد افتاد به گوش همه اونایی که فکر می کنند می توانند ملت را گوسفندوار بدنبال خودشون راه بندازند بخوبی و بوضوح رسیده. مرحله بعدی هم اینه که هیچ ایرانی بدون تقسیم مسئولیت و مشاورت و مشارکت دیگران قدم برنداره. در این مرحله است که ما می توانیم از احزاب و سازمان های سیاسیمان انتظار داشته باشیم تا با مصالحه و مباحثه و مشاوره های لازم برای پیروزی نهایی انقلاب با یکدیگر همکاری و همیاری کنند. و برای اینکه جلوی اینگونه تکروی هایی که حتی ممکنه از طرف رژیم برای به بیراهه کشاندن و اطلاف اپوزیسیون سازماندهی بشه از این به بعد باید دید مورد حمایت چه کسانی و چه احزاب و ارگان های سیاسی است.
پس خطاب به همه اونایی که می خواهند جنبشی را به حرکت بیاندازند: قبل از انتشار و تبلیغ حرکتتان سعی کنید تا موافقت بیشتری از جانب اپوزیسیون معتبر کسب کنید که در غیر اینصورت وقتتان را طلف کرده اید
در مورد حزب تروریستی حزب الله و سرانجام اعمال رژیم
من معتقدم که بزودی امریکا و اسرائیل حملات نظامی خود را در ایران شروع خواهند کرد.. رژیم خیلی ماهرانه وانمود میکنه که خواهان جنگ با غرب نیست. اما در حقیقت رژیم جمهوری اسلامی (حزب الله) فقط برای یک منظور پدیدار شد: جنگ با غرب و نابودی اسرائیل و استقرار واهی خلافت مضحک و قروون وسطائی اسلامی در سراسر جهان و تمام تلاشش برای تعویق چنگ نهایی با غرب فقط و فقط براس رسیدن به بمب هسته ای است
من به غرب برای حفاظت خود حق می دهم و امیدوارم که ملت از موقعیتی که بدست می اورند استفاده کرده و رژیم را ساقط کنند.
در مورد دعوت امریکا از عده ای ایرانیان بعنوان نمایندگان اپوزیسیون
نمی دونم هدف امریکا فقط همین بوده که از طریق این افراد به ملت ایران پیغامش رو که<آمريکا در مسير اعمال تحريم عليه ايران حرکت مي کند، اما اميدوار است مردم اين اقدام را عليه خود تلقي نکنند> بروسونه یا اینکه به موارد مهم دیگری هم اشاره شده؟ اما انتخاب اعضای این گروه دعوت شده بخصوص شهبازي (جنبش تجزيه طلب آذربايجان)، الاهوازي (جنبش تجزيه طلب پان عرب) و بعضی ها هم که قربونشون برم تریپ ایرانی اومدن و دیر رسیدن که راهشون ندادند! و بعضی ها هم که به خاطر تجزیه طلبان نرفتند بنظر من کار درستی نبوده و امریکا نباید اینگونه سر سری به مورد اپوزیسیون ایران برخورد کنه. اگر هدفش فقط همون پیغام بوده که خوب میتونست اینکارو با یک اطلاعیه انجام بده پس موارد دیگری هم در کار بوده. امریکا قبل از انجام این دعوت بهتر بود کمی بیشتر دقت میکرد و انهایی را دعوت میکرد که معتبرترند.
من از آنهایی که به دلیل حضور تجزیه طلبان از این دعوت عذرخواهی کردند ستایش می کنم و امیدوارم که از این طریق توانسته باشند این پیغام ملت <که ما کشورمان را تکه تکه نخواهیم کرد و اگر امریکا چنین هدفی در سر دارد و یا میخواهد به تجزیه طلبان با دعوتشان به کاخ سفید به انها اعتبار ببخشد با آن مبارزه خواهیم کرد> را بخوبی به گوش امریکا رسانده باشند. پس عمو سام اگر خواهان استقرار دمکراسی واقعی در ایران هستی لطفن اینقدر سر سری برخورد نکن و قبل از هر حرکتی کمی دقت بخرج بده.

15 July 2006


تبلیغات بنفع اکبر گنجی را خود اپوزیسیون به راه انداخت و او رابه جامعه بین الملل معرفی کرد. ما او را بعنوان یک شخصیتی که با رژیم برای حقوق بشر و دمکراسی مبارزه می کرد معرفی کردیم و برای نجات جانش به هر در و برزنی زدیم و جه جنجال هایی را هم برایش بهراه انداختیم. بعضی ها آنقدر تحت تاثیر این تبلیغ کردنهای خودشان قرار گرفتند که از گنجی قهرمان ساخته و حتی عاشقش شدند, برایش اشگ ریختند, شعر گفتند و غزل سرودند. گنجی شخصیتی شد کاملن شناخته شده در سطح بین الملل و بنابراین جانش از هرنوع تعرض محفوظ شد. یعنی رژیم نه تنها نمی توانست او را نابود کند بلکه برای زنده ماندنش هم می بایست اقدام کند و این بخاطر فشار های بین المللی بود. قاعدتا چنین شخصیتی احترام خاصی را هم در جامعه بین الملل کسب می کند و از او دعوت هایی هم خواهد شد تا در مراسم هاو سمینار های ایرانی و غیره شرکت کند. گنجی این احترام بین المللی را هم با مقاومت خودش و هم با جنجال های اپوزیسون بدست آورد. او اکنون محفوظ است می تواند برود و بیاید او خاری در پهلوی رژیم شده و رژیم هم هیچ کاری نمی تونه بکنه مگر کشیدن او بسوی خود. پس تا زمانی که گنجی بسینه رژیم نرفته و با رژیم در راه دمکراسی و حقوق بشر مبارزه می کنه و موضعش را تغییر نداده نباید در مورد او پیش قضاوت کرد. می گویند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. و خیلی ها ترسیدن از ریسمان سیاه و سفید را با این ضرب المثل توجیح می کنند یعنی چون یک بار مار مرا گزیده پس به من حق بده که از ریسمان بترسم!! ترسیدن از ریسمان غیر قابل توجیح است. گنجی ریسمان است (فعلآ که اینچنین است) و مار نیست پس نباید از او ترسید. گنجی رهبرهمه ملت نیست و هرگز نمی تواد باشد اما در راهی که او قدم بر می دارد و تا زمای که این راه بسود دمکراسی و حقوق بشر در ایران است اگر از او حمایت نمی کنیم حداقل نباید او را در این راهش خفه کنیم. و تا زمانی که با رژیم مبارزه می کند و ما نباید موقعیت او یعنی در داخل ایران و زیر گوش و چشم و دماغ رژیم را فراموش کنیم باید او را حد اقل رها کنیم تا ببینیم تا کجا جلو میره. خاتمی حرفای خیلی قشنگی میزد اما در مقطعی که میبایست موضع نهایی خودش را بعد از شکستن متعدد قول های تو خالیش مشخص کند برگشت گفت من به تمام اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی منجمله اصل ولی فقیه پایبندم و انرا حمایت می کنم یعنی بیخیال دمکراسی و انجا بود که موضع حقیقی خودشوبوضوح روشن کرد و ملت بااو اتمام حجت. تا زمانی که گنجی می گوید با اصول قانون اساسی اسلامی وبخصوص ولیه فقیه مخالف است و به اصول دمکراسی پایبند است در راه درست قدم بر می دارد و لایق حمایت است ولو اینکه مسلمان باشد. مسلمانان هم دارای حقوق دمکراتیک هستند و ما باید به این حقوق احترام بگذاریم و برای مسلمانان دمکراتیک این حقوق را حفظ کنیم در غیر اینصورت نادمکراتیک هستیم و ادعاهای دمکراتیکمان دروغین و شعار های تو خالی است.

گنجی که هیچ منصبی در نظام اسلامی ندارد حرکتی را آغاز کرده که مشخصن به طبع خیلی ها منجمله خودمن بخاطر اسلامی بودنش نمی سازه. اما تا زمانی که به اصول دمکراتیک پایبند و وفاداره بادید به او شانس ثابت کردن خودشو داد. حرکت او از یک زاویه است و در کنار حرکت های دیگر از زوایای دیگر می تواند بسود دمکراسی و ملت تمام شود. او الترناتیو جذاب اسلام دمکراتیک را در مقابل خیلی از سردمداران رژیم قرار داده و با جذب بسیاری از سردمداران و حامیان رژیم می تواند نقش موثری برای فراهم کردن زمینه برقراری دمکراسی در ایران داشته باشد.

ما نباید فراموش کنیم که خیلی ها در ایران هنوز مسلمانان مذهبیند. اگر گنجی و دیگر افرادی که او اسامیشان را ذکر کرده به نظر می رسد که خواهان تشکیل یک حزب اسلامی دمکراتیک هستند رغابت او با دیگر اسلامیان برای کسب رهبریت ان حزب است که هنوز بخوبی در ایران شکل نگرفته و چنانچه ان حزب رشد کند و هواداران زیادی را هم کسب کند تا جاییکه سخنگوی همه مسلمانان مذهبی باشد قابل تقدیر است زیرا ما خواهان یک کشوری هستیم که همه ملت منجمله مسلمانان مذهبی هم نمایندگان خود را دارند تا از طریق آنها بتوانند خواسته های خود را عنوان کنند. نه کشوری که مسلمانان مذهبیش برای عنوان کردن خواسته های خود به کمربند های انتحاری متوصل میشوند. بنابرین برای خاطر صلح و یک جامعه بدون خشونت چه رهبری می تواند رهبری مسلمانان ان کشور را بهده بگیرد بغیر از فرد یا افرای که به اصول دمکراسی پایبندند, به حقوق بشر معتقدند, خشونت را رد می کنند و خواهان صلح اند؟ اکبر گنجی برای جامعه دمکراتیک ایران مفید است او رهبر یا یکی از رهبران با پتانسیل بالای مسلمانان دمکراتیک است و بس. دیگر اقشار ملت ایران رهبران خود را دارند.

برای رسیدن به دمکراسی و یک جامعه ای مبری از خشونت در کنار تمام احزابی که اقشار مختلف ایران را نمایندگی می کنند ماباید وجودحزب دمکرات اسلامی که مسلمانان مذهبی را نمایندگی می کند هم را قبول کنیم. کسی که به اصول دمکراتیک پایبنداست چگونه می تواند حقوق مسلمانانی که به اصول دمکراتیک احترام می گذارند را نادیده بگیرد و یا از انها بگیرد؟ ما در ایران چندین میلیون مسلمان مذهبی داریم آیا نبایدحقوق انها را محفوظ نگه داریم؟ اگر از میان رژیم عده ای به این نتیجه رسیده اند که دمکراسی تنها راه پیشرفت است و برای باز کردن جامعه و نظام قدم بر می دارند و می خواهند نمایندگان ان عده از مسلمانان ایرانی در فضای دمکراتیک باشند آیا باید آنها را مردود اعلام کرد؟
آنهایی که به این امیدند که گنجی رهبر میشود و کار رژیم را تمام میکند ویا در این بیمند که گنجی هم مانند خاتمی عمر رژیم را دراز می کند در اشتباه کامل بسر میبرند و واقع بین نیستند. گنجی هم ماننددیگر فعالان آزادی خواه میماند و نه بیشتر. او یک نیرو است که از رژیم جدا شده و به ملت ملحق شده. جنبش دمکراتیک ملت ایران به پیروزی نهایی و برقراری دمکراسی با جدا شدن حامیان رژیم و پیوستن آنها به ملت نزدیک می شود. و ما تا زمانی که بر این باوریم که یکی- میاد- و- ما - را – آزاد - می کنه هرگز به دمکراسی نخواهیم رسید. دمکراسی بصورت جمعی بدست میاد و ما با یک یا دو رهبر به دمکراسی نخواهیم رسید. ما به رهبران معدود نیاز داریم و گنجی می تواندو به نظر من شایستگیش را هم دارد بعنوان رهبر اسلامیان دمکرات یکی از این رهبران باشد. اما باید ببینیم که تا کجا و کی دمکرات بودنش رو حفظ می کنه و تا چه حد می تونه نیرو از رژیم بگیره و تا چه حد می تونه رژیم رو تضعیف کنه و در مقابل سوالاتی که در برابرش قرار می دهند چه مواضعی دارد. و هرگز فراموش نکنیم که در دمکراسی هیچ رهبری و یا مقامی هیچ ثانیه ای را بسر نخواهد کرد که در ان ثانیه به ملت پاسخگو نباشد.

09 July 2006

اصول بنیادی دمکراسی
(برای دانش آموزان و نوجوانان و تعداد معدودی ازرهبران داخلی و خارجی نشینانی که ادعای دمکراتیک بودن دارند اما هنوز این اصول بنیادی را بخوبی درک نکرده اند
حکومت ملی (مردمسالاری) = از طریق نمایندگان مجلس ملی = بالاترین مرجع قدرت در کشور که درانتخابات آزاد ازمیان نمایندگانی که در مرحله کاملا آزاد معرفی و تقاضا و بر اساس مندرجات قانون اساسی دمکراتیک و حقوق بشر خود را نامزد کرده اند و آزدانه از طریق رای دهندگان (ملت) انتخاب می شوند
شفافیت = بی پرده > بدون سرپوش < همه چیز قابل چک شدن < هیج جیزی از ملت پنهان نیست
تعادل و توازن = این اصل به تعادل و توازن قدرت بین سه قوه اصلی نظام حکومت مربوط است : قوه مقننه, قوه اجرائیه, و قوه قضائیه
تفکیک سه قوه = سه قوه باید از یکدیکر مستقل و مجزا باشند تا اصل تعادل و توازن را بتوانند اجرا کنند و بر اعمال یکذیگر نظارت
داشته باشند تا هیچ قوه ای از حدود اختاراتش و قدرتش خارج نشود و عمل نکند
حقوق بشر (انسانی) = مجموع حقوق (جمع حق!) بشری که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مندرج شده است
حکم قانون = همه در مقابل قانون برابر و پاسخگو هستند و یک قانون برای همه از بالاترین مقام یا دستگاه حکومتی تا پائین ترین فرد جامعه
تک تک این اصول برای برقراری دمکراسی موفق مهم ولازمند و درصورت نبوذن و یا ناقص بودن هر کدام از این اصول حکومت به دیکتاتوری تبدیل می شود
مشکل اغلب ایرانیان بخصوص آنهایی که ادعای رهبری هم دارند اینه که بچای دیدن کل تصویر بر روی بعضی جزئیات تصویر میخ می شوند و آن جرئیات آنها را از دیدن کل تصویرکور میکند. کل تصویر اینه که ما هرگز در ایران دمکراسی نداشته ایم و بسیاری از ایرانیانی که بعد از انقلاب با رژیم همکاری کردند ملتی نا آگاه بودند و عقایدی داشتند و دارند که با دمکراسی متغایر بود و هست وآنها این عقاید را در خود در اثر نبودن آزادی و دمکراسی پرورش داده اند و این عده نا آگاهانه به اصول دمکراسی با رژیم همکاری می کنند. پس تقصیری ندارند. بنابراین چنانچه این افراد اگاه شوند باید به آنها تبریک گفت و به آنها شانس پیوستن به ملت را داد نه اینکه از پیش برای آنها خط و نشان کرد که در آینده انها را در دادگا های ویژه محکوم و مجازات خواهیم کرد. این خط و نشان کردن ها پیروزی اتقلاب را مطمئنن به تعویق می اندازد. ما اگر خواهان دمکراسی هستیم باید ملت را آگاه کنیم و اصول دمکراسی را ترویج دهیم. ما باید رژیم را از درون خودش تضعیف کنیم. ما بایدتا آنجا که می توانیم از مجازات هایی انتقامی پرهیز کنیم و به این بسنده کنیم که ملت نمایندگانشان را از میان آنهایی انتخاب خواهند کرد که کارنامه هایشان درخشان و عاری ازهرگونه جنایت چه در زمان شاه و چه در زمان این رژیم است. و این ترس و واهمه های بیجا که این افراد جدا شده حتمن رهبران و کارگذاران آینده خواهند بود را کنار بگذریم و آنقدر اعتماد داشته باشیم که هیچ کسی با کارنامه های آغشته به خون ملت و یا جنایت های دیگر در ایران فردا منصبی در دستگاه حکومتی نخواهد داشت. پس برای رسیدن به دمکراسی و کوتاه کردن عمر رژیم باید افرادی را که با رژیم همکاری می کنند برای ییوستن به ملت تشویق کنیم. البته عده ای هستند که از عوامل اصلی جنایات رژیم هستند و این عده رهبران رژیم هرگز به ملت ملحق نخواهند شد وآنهایی که تا آخر از رژیم حمایت می کنند جای خود را دارند و در اینده پاسخگو خواهند بود. پس بیایم و این افشاگری ها را بگذاریم برای بعد از انقلاب نوین و در نظر من کسی که به ملت می پیوندد به او خاطر نشان کنیم که خود را حد اقل از مجازات بعد از انقلاب مبرا می کند و ما بابد این راه بازگشت به دامن ملت را برای بسیاری از عوامل رژیم باز بگذاریم.
پس پیغام ملت به حامیان رژیم باید این باشد که هر چه زودتر از حمایت از رژیم دست بردارند و به ملت ملحق شوند تا از گزند مجازات رها شوند.