30 December 2006

The 21st century Man is not any more sophisticated than the Man of say the 7th century. May be Man is just a brutal savage being that will always be the same: revengeful, barbaric and bloodthirsty and the only thing that changes is his clothes and his hairstyle. The death penalty is a murder committed by the state. I hope Saddam's execution will mark the end of this savage and barbaric act committed in the name of law by the states in all countries. I hope Saddam Hussein's hanging will provoke an international outcry to stop this atrocity. I really do hope so.

Down with the death penalty.

29 December 2006

انقلاب مخملی 1

ملت چکسلواکیا در دوران جهل ساله نظام کمونیستی دردها, رنج ها و سختی های فراوانی را کشیدند و من این را در جهره و در فضای جمهوری چک حس می کردم. با تعدادی از آنها در بار ها و رستورانها گپ زدم و آنچه که از زبان انگلیسی محدود و شکسته آنها شنیدم برایم جالب و اموزنده بود. با وجودی که نظام دمکراتیک نوین آنها بعد از گذشت 17-18 سال هنوز بالغ نشده است و در حال حاظر هم هیچ گروه بخصوصی نتوانسته دولت اکثزیت تشکیل بده و دولت کنونی ائتلافی از 5 گروه مختلف است و برنامه های مشخصی برای بهبود وضع اقتصاد وجود ندارد و مملکت در یک حالت معلق قرار دارد و با وجودی که استاندارد زندگی از بعضی جهات با گدشته فرقی آنچنانی نکرده, ملتی که من دیدم و با آنها صحبت کردم هیچکدام گذشته را بهتر نمی دانست. همه بلاتفاق امیدوار بودند که بلاخره همه چیز درست خواهد شد و بحث های جاری بین افراد بیشتر در مورد پیوستن کشورشان به اتحادیه اروپا است. یک دختری به نام پاترا که با او در یک بار آشنا شدم می گفت: ما بیش از چهل سال با اداب و سنت های اجباری کمونیستی عادت کردیم و ملت هنوز نمی دانند چگونه از آزادی های دمکراتیک خود بهره برداری کنند. پاترا امیدوار بود که در انتخابات تابستان آینده یک حزب بتواند رای اکثریت را بیاورد و از این سردرگمی دربیابند.

چک ها را انسانهایی بسیار مهربان و دوستانه پیدا کردم. آنها خصلتن اینچنینند مثل ما ایرانیا. شاید همین خصلت انها بود که چهل سال با کمونیسم سوختند و ساختند و انقلابشان هم مخملی بود. آنها با دستان خالی و مشت های گره کرده و فریاد و حتی خودسوزی ( یک دانشجو بنام جان پالاچ برای اولین بار در اروپا برای اعتراض به تجاوز شووی در میدان ونچسلاچ پراگ خوذ را آغشته به اتنول و بنزین کرد و خود را آتش زد و در میدان دوید. او بعد از سه روز فوت کرد. در کیفی که همراهش بود نامه ای را پیدا کردند که در آن خود را «مشعل شماره 1» معرفی می کرد. بعده ها تعدادی نیز این عمل خود سوزی را انجام دادند. بعد ها نیرو های مقاومت مردمی پوستری را بین مردم پخش کردند که درکنار عکس پالاچ در تخت بیمارستان از مردم می خواهد که زنده بمانند و با نظام مبارزه کنند.) با کمونیسمی که از شوروی نیرو می گرفت جنگیدند و مقاومت کردند و بلاخره هم پیروز شدند.

مقاومت چک ها در برابر کمونیسم مثل اکثر مقاومت ها از سوی دانشجویان انجام می گرفت و بسیاری از آنها زندانی, شکنجه و یا نیست و نابود شدند. اما آنها هرگز انقلاب خود را متوقف ورها نکردند و آتش مشعل انقلاب آزادی خواهی و دمکراسی خواهی را به هر ترتیبی که بود فروزنده نگه داشتند تا اینکه تخم کاشته شده ی دمکراسی زمانی که همه شرایط روئیدن فراهم شده بود شکفته شد و آن شکفتن, قوی ترین ومنظمترین نظام استبداد و زور و جنایت بر روی زمین را از پای درآورد.

ادامه دارد...
انقلاب مخملی
انقلاب مخملی 2
انقلاب مخملی 3
انقلاب مخملی 4

28 December 2006

انقلاب مخملی

خرد سیاسی بسادگی بدست ملت رنج دیده ای نیامد که در ظرف مدت فقط چند سال کوتاه , دمکراسی, افسردگی اقتصادی, فاشیسم, جنگ, لیبراسیون و مانند سایر کشور های اروپای مرکزی تجاوز شوروی را تجربه کردند.

در سال 1948, بعد از جنگ جهانی دوم, اکثر چک ها و اسلواکها در باور غلطشان که بعدا اینچنین ثابت شد تصور می کردند که کمونیسم تنها راه واقعی برای دست یابی به یک زندگی بهتر و مرفه بعد از سالها سختی بود وچک ها و اسلواکها کمونیسم را انتخاب کردند!

البته به محض اینکه کمونیست ها افسار قدرت ر ادر دست گرفتند, واقعیت سیاسیت واقعی که حکومت تک حزبی زمامدار و یکه تاز صحنه سیاست چکسلواکی خواهد بود نمایان شد. با استفاده از زور و ستم قدرت در دست مردان سیاسی بجای ملت قرار گرفت. بعد از 1948 اکثر چک ها و اسلواک ها کمونیسم را یک ایدئولوژی ضروری توجیه کردند. آنها سیستم را با پاسیویتی و انفعال پذیرفتند و سوختند و ساختند.

برای تعطیلات کریسمس رفته بودیم پراگ و جای همه دوستان بسیار خالی بود. از نظر خوردو خوراک حرف نداشت اما متاسفانه از انجاییکه من کورس انتی بیوتیک داشتم نتوانستم این تعطیلات را با نوشیدنی های الکلی لذت بخشتر کنم. صبحانه و نهار و شام را در رستوران ها و کافه های معروف پراگ میل کردیم و از تمام محله ها و مکان های تاریخی هم بازدید کردیم. با وجودی که تمام لحظه ها فراموش نشدنی بودند اما اوج این سفر برای من بازدید از موزه کمونیسم بود. آنچه که در این موزه دیدم و خواندم را برای دوستان عزیزم در پست های بعدی خواهم نوشت.

ادامه دارد.....

انقلاب مخملی 1
انقلاب مخملی 2
انقلاب مخملی 3
انقلاب مخملی 4

10 December 2006

Time is running out for Delara Darabi,

We are campaigning to save the life an Iranian girl, Delara Darabi, who is on death row in Iran. Delara and her then Fiance, Amir Hossein have been found guilty of murder. Delara has been denying the killing and states that she is innocent. Delara states that Amir Hossein asked her to falsely confess to the killing because she was only 17 and she would not be executed. Delara is an artist and recently an exhibition of her paintings, “The Imprisonment of Colours”, which she has produced while in jail in Iran was held in Tehran. Her conviction and the death sentence have been upheld again by the youth court, and she is now facing death by hanging.

Delara needs our support now as time is running out for her. Please sign this petition and please help to distribute it to as many sites as possible. Please!

Please copy & paste bellow script or write to the Amnesty International

Delara Darabi’s initial sentenced to death by a lower court in the northern city of
Rasht has now been upheld by the Youth Court (Branch 107) in the same city. She maintains her innocence. Delara Darabi was only 17 years of age at the time of the alleged crime. She will be hanged soon.

As a state party to the International Convention on Civil and Political Rights
(ICCPR) and the Convention on the Rights of the Child (CRC), Iran has
undertaken not to execute anyone for an offence committed when they were under
the age of 18. In January 2005, the UN Committee on the Rights of the Child urged Iran to immediately stay all executions of people convicted of crimes committed when they were under 18, and to abolish the death penalty in such cases. However, the regime continues such execution.

I urge Amnesty International to act on the case of Delara Darabi as matter of urgency as time is running out for her.





دلارا دارابی را دیگر کمتر کسی مانده که نشناسد. این دختر جوان ایرانی به کمک ما هموطنانش نیازمنده. دادگاه کودکان رشت حکم اعدام دلارا را تایید کرده و دلارا در معرض اعدام شدن قرار گرفته. بیایید تا با هم برای نجات این فرزند هنرمند مان اقدام کنیم. دلارا را می توانیم نجات دهیم. فرهنگ قصاص فرهنگی است قروون وسطایی که بازماندگان مقتول یا قربانیان جرائم در تعیین درجه مجازات افراد محکوم دخالت دارند. هیچ سیستمی از سیستم قصاص ناعادلانه تر نیست زیرا فردی ثروتمند می تواند شخصی را قتل عمد کند و با پرداخت پول به بازماندگان مقتول در خیابانهای شهر ما قدم بزند. اما در عوض فردی فقیر که مرتکب قتل شده باید اعدام شود حتی اگر قتل هم عمد نباشد. آیا شما احساس امنیت می کنید که قاتلی که عمدن قتل می کند, در کنار شما ایستاده؟
بیاید تا دلارا را نجات دهیم. او هنگام فاجعه قتل غیر عمد فامیلشان هفده سال بیشتر نداشت. او کودکی بیشن نبود. مضافا, هیچکس نمی تواند مطمئن باشد که ایا او مقتول را به قتل رسانده یا امیر حسین, فردی که نامزد دلارا بوده؟ در چنین شرایطی اعدام دلارا نه تنها برای همیشه باید وجدان قوه قضاییه را (هرچند که جملگی بی وجدانند) بلکه وجدان همه ما را بیازارد همچنانکه اعدام عاطفه 16 ساله
در شهر نکا وجدانمان را می آزارد زیرا برای نجات جانش دریغ کردیم.

دوستان, ایرانیان عزیز و هموطنان شریف و انساندوست, اعدام کودکان هرگز در هیچ کجای این دنیا صحیح نبوده و نیست و هیچ فرهنگی نیست که چنین مجازات ضد انسانی را بر کودکان جایز بداند. . دلارا در زمان وقوع حادثه کودکی بیش نبودو خود قربانی یکسری نارسایی ها و کمبود های اجتمائی است. اعدام مجازاتی است که دلارا هرگز سزاوارش نیست.

لطفا این طومار را امضا کنید. در تجربه من چنین طومار هایی همیشه موثر بوده اند.


Delara Darabi

Time is running out for Delara Darabi, who has been in prison for the last 3 years. According to IranPressNews, the Court has upheld her conviction and the death sentence by hanging for the second time. The world must act now and demand the Islamic regime to commute her death sentence. She was only 17 at the time of the alleged crime, which she denies.

Please sign this petition and help distribute it to as many website as possible. These petitions do help.

09 December 2006

خامنه ای به بیمارستان منتقل شد




بنا بر مقاله ای در سایت پژاما میدیا سه روز پیش خامنه ای در حالت اورژانس به بیمارستان ونک منتقل شده است. خامنه ای که اخیرن دچار مرض سرطان شده است در طول ده ماه گذشته حدود 9 کیلوگرم از وزنش کم شده است. متخصصین در فصل بهار گدشته تشخیص داده اند که او نوروز اینده را نخواهد دید. خامنه ای ابتدا از سرما و عرق سرد و بعد از از دست دادن احساس در پاهای خود بلافاصله به بیمارستان منتقل می شود. در میان حفاظت امیتی شدید و زیر دستور اکید که این خبر باید به هر قیمتی محرمانه باقی بماند, خامنه ای در مجهزترین سوئیت بیمارستان که برای بالاترین مقامات رژیم رزرو شده است بستری شده است. فشار خون و ضربان قلب او بسیار پایین بوده و فیزیسین های او ابتدا تشخیص دادند که او دچار خونریزی داخلی شده است اما با پیدا نکردن هیچ اثری از خونریزی نتیجه گرفتند که او دچار یک پیچیدگی قلبی شده است. خامنه ای هنوز در بیمارستان بستری و تحت مراقبت حداکثر است. این واقعه بسیار جدی است زیرا بعدا خود خامنه ای در خواست مرخصی از بیمارستان می کند اما دکتر های او موفق می شوند اور ا منصرف کنند. جزئیات دقیق وخامت حال خامنه ای در دست نیست اما بستری کردن خامنه ای در بیمارستان بجای منزل شخصی او حاکی از جدی بودن وخامت حال او است. منابع این خبر یک روحانی عالیرتبه رژیم و یک ایرانی آگاه که همیشه اخبار موثق و دقیق از بالاترین مقامات رژیم را در اختیار این سایت می گذارند ذکر شده اند.

07 December 2006

Regime 4 Months Away From Atomic Bomb Technology

N. Technology to Reach Irreversible Point Prior to Year End

TEHRAN (Fars News Agency)- President Mahmoud Ahmadinejad said Iran's nuclear progress and technology will reach a point before the end of this (Iranian) year that it could not be backtracked.

06 December 2006

Another Ultimatum From Ahmadinejad


Cox&Forkum

1 - If this is not an ultimatum, I don’t know what is:

Ahmadinejad, addressing local residents in the northern Caspian coast town of Behshahr during his tour of Mazandaran province said: “The Iranian people [!] have invited the western powers to give up their present course of action and policies and to return to the path of God, justice and kindness, warning that if they reject the said invitation, they will have to experience defeat and humiliation.”

What are you talking about Ahmy? I wouldn’t exchange a Western psychopath for any of you Mullahs! The Westerners, Mr Ahmadinejad, don’t hang children; they don’t stone people; they don’t cut people’s hands off for stealing; they don’t allow polygamy; they regard women and men equal in every aspect; they don’t discriminate positively or negatively against people based on religion, race, sex and/or disability; they prosecute paedophilia, not legitimise it; they don’t imprison and torture people for expressing what they think and believe; they don’t degrade their women by covering them up; they don’t insult their citizens by separating their males from females; they don’t issue death fatwas if some one took the piss out of Christ or their belief systems; they allow their enemies to express themselves and don’t kill them for that; they don’t shut down their newspapers for printing materials they don’t like; they allow their students to be politically active and encourage them to do so; they have social securities and welfare systems to ensure no one suffers from hunger and starvation; they have a fantastic due process system in place in their legal systems to ensure just and fair trials, their judges don’t personally execute the accused; there are recourses available to every one; and above all they care about other nationals who suffer all above injustices at the hand of despotic regimes like yours.

So, what you mean is this: “The Iranian regime has invited the western powers to give up their present course of action and just policies and to return to the path of Allah, injustice and Islamic kindness, warning that if they reject the said invitation, they will have to experience defeat and humiliation.”

2 -
Coming up on December 15, is a show under the title of “Elections”. This time, this show is in aid of the appointments for the Assembly of Experts, which has the power to appoint a new leader and the municipality councils simultaneously. Such shows are for the Iranians to participate in the regime’s taking the piss out of democracy, in which, they dress up as participants, holding their national IDs in their hands; line up to reach a black box; post a blank piece of paper into it and get the valuable stamp on their national ID cards that would help to ease the pain of living. The show is really a piss-take as the candidates are all thoroughly vetted and selected by the Guardian Council so that there are hardly any differences between them and in most cases, they are already appointed. The “Elections” show, however, have another function, which is more important than the ‘take-the-piss-out-of-democracy’. Each time it is staged, both sides of the despotic regime, the fundamentalists and the reformists, beg, bribe, plead, encourage, or threaten the people to just turn up for the show. It doesn’t matter whom they vote for because by showing up, they are captured on the cameras, which are later broadcast on TV and that endorses the regime’s legitimacy and this is the only real purpose of these election shows. The number of electors is always made up to be in excess of 20 million! Each time, however, there are many millions of Iranians who sacrifice the valuable stamp on their IDs and boycott the whole show to say NO to the regime in its entirety.

05 December 2006

باز دوباره انتصابات شدو نمی دونم رای بدم یا ندم


کارتون از وبلاگ بادبان

هر موقع وقت انتصابات میشه ملت دوباره رویایی میشن و انگار تمام تجربه های تلخی که از زندگی زیر این نظام پلید دارن رو فراموش می کنند و هیجان زده میشن و به شک و شبهه میفتن که شاید این اصلاحطلبا (این واژه اصلا شایسته ایشان نیست) یه اصلاحاتی را انجام بدن. پس بهتره بریم رای بدیم و شاید بخت ما بلند بشه و اینا بیان روی کار و یا شانس و یا اقبال چی میدونی شاید همه چی خوب بشه! بهمین سادگی ملت خودشون خودشونو خر میکنن! اما واقعن که بخاطر همینگونه استدلالهای سطحی و خوش بینانه بوده که ملت در این وضع قرار گرفته اند. همیشه سر بزنگها بوده که ملت نتونسته درست تصمیم بگیره و همیشه هم اشتباه کرده و میکنه. در طول تمام جهار سال, ده سال و یا هر دوره ای که این انتصابات را راه می اندازند بخودش میگه این بی صفت ها و جنایتکاران چه بلایی دارن بسر ما میارن و ای کاش گورشونو می کندند و میرفتن تو همون جهنمی که بهش اعتقاد دارن. اما درست همون لحظه ای که موقعیت کندن همون گوری رو که براشون آرزو می کرده را بدست میاره دوباره رویایی میشه و فراموش میکنه که بابا اینا از دم از سرو ته یک کرباسن. اصلاح طلب و افراطی هر دو دو روی یک سکه قلابی اند. دو روی یک سکه قلابی. بابا دو روی یک سکه حالیته یعنی چی؟ یا اینکه باید برات توضیح بدیم؟

اصلاح طلبا می خوان چی رو اصلاح کنن؟ آیا هرگز این سئوالو نه از خودت بلکه از خود اصلاح طلبا پرسیدی؟
از خودت نپرس چون تو خودت حالیت نیست و رویایی هستی. از اصلاح طلبا بپرس چی رو میخوان اصلاح کنند؟
قانون اساسیو؟ ولایت فقیحو؟
این دو مورد تنها مواردی است که می توان اصلاح کرد. وقتی این دو مورد و اصلاح کردی ایران از امریکا و انگلیس و فرانسه هم دمکرات تر میشه و تو به تمام آرزوهایت می رسی. {اگر اصلاح طلبا به من نشون بدن هم خواهان اصلاح این دو اصلی که گفتم هستند و هم قدرت چنین اصلاحاتی رو دارن من خودم از اولین کسانی خواهم بود که بهشان رای خواهم داد} اما اصلاح طلبا هم به قانون اساسی ضد مردمی و هم به اصل ولی فقیح معتقد و متعهدن وهرگز هم خواهان اصلاح آن نیستند و بدتر از همه توان اصلاحش را هم ندارند. یعنی هرگز در صدد اصلاح آن نخواهند بود و حرفش را هم نخواهند زد. و این به این معنی است که سیستم دیکتاتوری همجنان ادامه خواهد داشت. حالا, وقتی خودت خودتو گول میزنی و میری و در انتصابات شرکت می کنی داری سکه قلابیو قبول می کنی. بعد که تا دسته رفت تو و رژیم ساز و درناشو راه انداخت که 20 میلیون در انتصابات ما شرکت کردند پس نتیجه می گیریم که ملت عاشق این سکه قلابی ما هستند و همون آشو همون کاسه رو گداشتن جلوت اونوقت پشت دستتو داغ می کنی که دیگه به این سکه قلابی رای ندی. اما از آنجاییکه حالیت نیست وقت انتصابات بعدی دوباره خودت خودتو گول می زنی و این دایره ای است که اندرونش گیر افتاده ای و خودت هم نمی دانی.
کی میخواهی بفهمی که اینا برای کسب مقام و منصب با هم نزاع می کنند تا دست خود و خانواده و فک و فامیلشان را به یک جایی بند کنند؟ کی می خواهی بفهمی اینا دلشان به حال منو تو نمی سوزه؟ تو که خودت خوب این فرهنگ پارتی بازی را می شناسی. پس چرا میری در این انتصابات شرکت می کنی؟ چرا میری مثل یک آدم ساده لوح در این مراسم شرکت می کنی و بعدشم آنها نه تنها محلتم که نمی ذارن هیچی بلکه بدارت هم میزنن؟

03 December 2006

انتصابات رئیس جمهوری مملکت گه و بولبول یکسال جلو خواهد افتاد

چند سال پیش رفته بودیم باغ وحش لندن. اونجا یک انتری بود که خیلی ورجو وورجه می کرد. با این بازیهاش مردمو بخودش جلب می کرد و بعد از اینکه مطمئن میشد حسابی جمع شدند می رید تودستش و بعد اون گه و پرت می کرد طرف مردمی که جلوی قفسش جمع شده بودند.

کار های احمقی نژاد هم منو یاد اون انتر میندازه شاید هم بخاطر همینه که مجلس اسلامی هم از فر خجالت داره سعی می کنه انتصابات رئیس جمهوری رو یکسال جلو بندازه.

میمونک: اینقدر ساده نباش! خجالت؟ اینا خجالت نمی دونن چیه! فراموش نکن همیشه یک کاسه ای زیر نیم کاسه این ملاها هست.