29 January 2007

ائتلاف سه گروه مشروطه خواهان, مجاهدین و جبهه ملی

سقوط نظام جمهوری اسلامی نزدیک است و آن چهارچوب دمکراسی که باید تا کنون ساخته و پرداخته می شده متاسفانه نشده. الترناتیو دمکراتیک به معنای واقعی یعنی یک چهارچوب دمکراتیک که بر اساس ان حقوق سیاسی و اجتماعی همه نیروهای دمکراتیک و سکولار تامین و تضمین شده باشد هیچوقت به ملت عرضه نشد . بقای رژیم هم تا کنون بخاطر نبود این الترناتیو جدی و دمکراتیک بوده. اگر اپوزیسیون تا کنون توانسته بود یک الترناتیو دمکراتیک قابل قبول همه گروه های اصلی اپوزیسیون را عرضه کند, بسیار ممکن بود که نظام جمهوری اسلامی تا کنون بدست خود ملت از هم فرو پاشیده شده بود.

هنوز دیر نشده و در این اندک زمان تا سقوط رژیم اپوزیسیون باید24/7 در حال فعالیت و تلاش بی وقفه باشد. خیلی کارها باید انجام شود تا ایران به سرنوشت عراق دچار نشود . رژیم هم اکنون اکثر نیرویش و انرژیش را تمرکز کرده روی نجات خودش از وضعیت بسیار بحرانی که خود را در ان قرار داده. این یعنی فضای اپوزیسیون کمتر آلوده است از مزاحمت های رژیم.

اپوزیسیون دمکراتیک و سکولار باید یکدیگر را آنچه که هستند قبول کنند. هیچکدام از نیروهای اپوزیسیون رویشان سفید و بی لکه نیست و بنابراین هر آنچه که بوده اند و هرآنچه که کرده اند را باید کنار بگذارند و با یکدیگر به گفتگو و رایزنی بپردازند. کله شقی نکنند و حاضر باشند از بعضی منافع خود که می توانند , چشم پوشی کنند تا همه بخصوص ملت ستم دیده ایران برنده شوند. این رایزنی ها باید مستقیمن از سوی خود رهبران نیروها, یعنی آنهایی که تصمیمات نهایی را برای گروه خود می گیرند انجام شود. این عمل آنها, عملی انقلابی و سرنوشت ساز است که باید هرچه زودتر انجام دهند. من افرادی را که در نظر دارم رهبران سه گروه اصلی سیاسی ایران هستند

من سه گروه مشروطه خواهان و مجاهدین و جبهه ملی را بعنوان سه گروه سیاسی اصلی ایران بر اساس قدمت و سابقه آنها برای رسیدن به دمکراسی قبول دارم و در باور من دلیل اصلی ناموفقی اپوزیسیون به توافق نرسیدن ودائمن در حال جدال بودن این سه گروه است. این سه گروه بسیار سازمان یافته و رهبران آنها شناحته شده اند و هر سه گروه دارای طرفداران بیشماری هستند.

ائتلاف این سه گروه هرچند که یکی از آنها خواهان نظامی کاملن متفاوت است یعنی پادشاهی اما بعقیده من عملی است. جدا از این تفاوت اصلی و پایه ای که بعد از برگزاری رفراندوم نظام حاکم برای همیشه معلوم و مشخص خواهد شد این سه گروه تمام خواسته های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه ما را تامین و تضمین می کنند. این سه گروه سه موضع راست و چپ و و میانه سیاست را بخوبی نماینذگی میکنند و می توانند در هر دو نظام یعنی «مشروطه سلطنتی» و یا «جمهوری» دولت تشکیل داده و کشور را اداره کنند.

این سه گروه موظفند تا سندی تاریخی که همان ساختار سیستم دمکراسی ایران است را تدوین و امضا کنند و به اصول آن پایبند باشند.

پس بجنبید تا دیر نشده

In English

26 January 2007

Ahmadinejad Leads


23 January 2007

Sanctions coupled with the threat of military action are working

Signs are that the imposition of sanctions against the regime is working well. The recent parliament’s effort to call Ahmadinejad to answer some questions follows extensive expressions of displeasure by many of the regime’s high-ranking Mullahs and officeholders over his ridiculous stances. There are signs that some elements within the regime are not happy at all about the threats of military action and hence the dangers of their fall. The regime is acting like a roaring monster that is now well and truly cornered. No chance of survival if things go on the way they are. In order to save the regime, there has to be some serious actions taken by some elements within the regime before it becomes too late. There certainly is disunity amongst the elements of the regime as the differences in each side’s priorities have become more prominent. It is true that in essence both sides of the regime, i.e. the reformists and the fundamentalists have basically the same list of goals and things to do but the order of the priority is slightly different. Khamenei, the spiritual leader, on the other hand is either dead or dying and the Council of Experts have not appointed the new leader as of yet. There are far too many issues for the regime to deal with at the moment. The threat of military action is not a bad thing to have looming over them.

In a recent speech, Ahmadinejad told the parliament that no one has the right to question his stance on the nuclear issue. With the adverse effect of increasing the international concerns over their nuclear activities, the regime has started to show on the national TV videos of the sites of their nuclear plants, with their scientists hard at work and the advances they have made in respect of the nuclear pursuit. Russian style, I must add! This is designed to stir the nations’ pride and get their support as the threat of the sites getting bombed grows.

It should be taken into account that while it is true when Saddam Hussein invaded Iran, the nation stood behind the regime, but in this regard, some factors need to be considered. First the nation, although it had some good ideas of what the Islamic regime was going to turn out, nevertheless, was not sure about it as they had been in power for only a couple of years. The second factor is that Saddam Hussein was a known tyrant. Americans are somehow, considered to be liberators. This is not to be taken that the Iranians would welcome and embrace the American troops or their bombardment of their nuclear sites. But the point is that it is unlikely that Iranians, with the made in China plastic keys to heaven hanging from their necks, would rush to the front lines to fight the Americans in their hundreds of thousands as they did in the war with Saddam Hussein. However, the fact that Iranians wouldn’t like an invasion of their country should not be taken lightly either.

The threat of military action on its nuclear sites has given the regime the shock it needs to wake up to the realities and to start acting rationally. But the problem is that the regime is fundamentally irrational.

21 January 2007

بعد از سقوط رژیم برای دورانی سختر آماده شویم

اتفاقات بسیار ناگواری در انتظار ایران و ایرانیان است. البته این اتفاقات از بیست و هفت سال پیش شروع شده و همینطور که میریم جلو ناگوارتر میشه. رژیم جمهوری اسلامی ایران را به لبه یکی از عمیقترین پرتگاه هایی که ایران تا کنون در ان سقوط کرده برده و تمام نشانه ها گواه بر این است که نیمه سنگینتر تنه ایران فعلواقع در این پرتگاه عمیق قرار گرفته و بند هایی که تا کنون تنه ایران را آویزان نگه داشته بیش از این تحمل این نگه داشتن را ندارد و ایران بزودی در این پرتگاه سقوط خواهد کرد.

امریکائی ها و اروپایی ها برای حفظ سیستم دمکراتیک و باز خود هرگز به رژیم اسلامی اجازه نخواهند داد تا به تکنولوژی هسته ای دست پیدا کند. آنها تا کنون سنگ دمکراسی را هم به سینه میزدند و دمکراتیزه شدن ایران را هم برای مقابله با رژیم و جلوگیری آن از رسیدن به تکنولوژی و بمب هسته ای یکی از دلایل اصلی تعویض رژیم می دانستند. این مورد دیگر در لیست مقابله با رژیم قرار ندارد. رامسفلد در یکی از آخرین نطق هاش صراحتن اعلام کرد که دمکراسی دیگر برای ما اهمیت ندارد و تنها دلیل اصلی مقابله ما با رژیم اسلامی جلوگیری از رسیدن به بمب هسته ای است. این یعنی خارج کردن اپوزیسیون از معادله اصلی. برای امریکا تعویض رژیم دیگر حتی ته لیست هم قرار نداره. این یعنی چنانچه رژیم تا پایان مهلت موود( دو سه هفته آینده) صریحن اعلام نکنه که فعالیت های هسته ایش را متوقف کرده امریکا دست بکار خواهد شد و بمباران نیروگاه های هسته ای را آغاز خواهد کرد و مستقیمن با رژیم وارد جنگ خواهد شد. این موردی است که احتمال وقوعش بسیار زیاد است . در اینصورت ایران به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که عراق شده است.

نکته مهمی را هم که نباید فراموش کرد اینه که امریکایی ها و متحدانش با آب و هوا و محیط ایران آشنایی کامل دارند. آنها سالها در افغانستان و عراق در دوسوی مرزهای ما عملیات جنگی انجام داده اند و با جرات می توان گفت که حتی از بسیجی ها و سپاهی های رژیم در این مورد باتجربه ترند. نکته دیگر اینه که جوانان ایرانی مانند اوایل انقلاب تهی مغز و نادان نیستند که گله گله با گردنبند های پلاستیکی کلید بهشتی داوطلبانه خودرا در برابر رگبار مسلسل های امریکا و متحدان قرار بدن. انگیزه ای هم ندارند. نیروی های اشغالگر صدام نیرو های لیبراسیون نبودند اما نیرو های امریکا یی و متحدانش حداقل بعنوان نیرو های لیبراسیون شناخته شده اند. آنها موفق شدند دیکتاتوری صدام را متلاشی کنند و اگر موفقیت کارشان هنوز کامل نشده بخاطر
اینه که زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد, در داخل و خارج از عراق اپوزیسیونی متشکل وجود نداشت و همین مسئله باعث شد که عراقیها اکنون به جان یکدیگر افتاده اند و متاسفانه در مورد ایران هم من هیچ شکی ندارم که دقیقن بهمین صورت خواهد بود. اپوزیسیون ایران متشکل از گروه های سلطنت طلب , جمهوری خواه و مذهبی و لائیک و غیره که هر کدومشون برای خود شقه ها و شعبه های مختلف دارند
هنوز موفق به ساختن چهارجوب و اسکلت یک سیستم دمکراتیک نشده اند تا در این جهارچوب دمکراتیک حقوق شخصی و پارتبیزنی و فرقه ای خود را تضمین کرده باشند. که چنین کاری فقط از طریق دیالوگ و رایزنی های متعدد و طولانی میسر می شود کاری که می توانستند براحتی در ظرف 27 سال اخیر انجام بدهند اما نتوانستند! همین خلا باعث خواهد شد تا بعد از حملات امریکا و سقوط رژیم , جنگ ها و درگیری های فرقه ای و پارتیزنی برای بدست آوردن قدرت مرکزی در ایران شروع و اوج بگیرد و ایران در ته همان دره عمیقی که در ماه های اینده در ان سقوط خواهد کرد برای مدت بسیار درازی بماند. اوضاع ایران بسیار بدتر از اوضاع عراق خواهد شد. در عراق سه فرقه کرد و سنی و شیعه اینچنین یکدیگر را تکه تکه می کنند. در ایران ما علاوه بر این سه فرقه, ترک و لر و بلوچ و عرب و فارس و گیلک هم داریم که هرکدامشان احساس می کنند که حقوقشان بنحوی از طرف حکومت های مرکزی پایمال شده. اینده تاریک است و واقعیت تلخ.

به قول یک ضربالمثل اینگلیسی: تو آنچه که سزاوارش هستی بدست می اوری

12 January 2007

روشنفکر کیست؟

در یک تعریف کلی , روشنفکر کسی است که حقایق را بوضوح می بیند . روشنفکر لزومن معروف و مشهور نیست و هر کسی هم که مشهور و معروف است لزومن روشنفکر نیست. بسیاری از نام هایی که از ذهنمان می گذرد نه تنها روشنفکر نیستند بلکه سیهفکرند. یک روستایی ساده و بدون تحصیلات عالیه می تواند روشنفکر باشد و یک شهروند با تحصیلات عالیه می تواند سیهفکر باشد.

بین ایرانیان رسم شده که تمام بدبختی های جامعه را به گردن روشنفکر انداخته و کاسه کوسه ها را بر سر روشنفکر بشکنند! روشنفکر هیچ مسئولیت بیشتری از هر فرد دیگر در جامعه, در قبال جامعه خود ندارد. روشنفکر هم مانند یک سیهفکر, کوته فکر و یا ههر شهروند دیگر دارای یک رای برابر است و از انجا که روشنفکر است با زور و قلدری و خشونت و حربه و دروغ وتاکتیک های استعمار کننده و کنترل کننده هم غریبه و مخالف است. روشنفکر لزومن نویسنده نیست! اما روشنفکری که می نویسد بیشتر از نوشتن کار دیگری را نمیتواند انجام دهد. روشنفکر برای توضیح مطلبش بلند بالا می نویسد دلیل و برهان می آورد و نقد و بررسی می کند تا به نتیجه اش برسد. فرد عادی جامعه حوصله خواندن مقاله های بلند بالا را ندارد. سیهفکر هم می تواند بنویسد اما از انجاییکه سیهفکر است به هر حربه و دروغی متوسل می شود تا مطلب و ایده اش را بخورد جامعه خود بدهد تا بتواند جامعه را بهتر کنترل کند. سیهفکر تیتر یکخطی می زند و وعده های دروغین می دهد و نطق های حیرت انگیز می کند. و از انجاییکه دروغ های زرق و برق دار چشمان را خیره تر می کند , سیهفکر معمولن موفق تر از روشنفکر در جلب نظر مردم عادی است. پس آنکس و یا آنکسانی که بر ما حکومت می کنند و یا افکار ما را کنترل می کنند لزومن روشنفکر نیستند و درخصوص رژیم اسلامی صد در صد سیهفکرانند. و آنکس هم که با حکومت مخالفت می کند لزومن روشنفکر نیست.

ما متاسفانه برای روشنفکر جایگاه ویژه ای را در جامعه باز کرده ایم و همین سبب شده که انتظارات نا معقولانه ای از افرادی که روشن فکر می کنند را داشته باشیم. مسئولیت رهایی جامعه را بردوش روشنفکران قرار داده ایم. انگار که مثلن ما اگر یک میلیون روشنفکر داشته باشیم می توانیم بهترین حکومت دنیا را پیاده کنیم و جامعه خود را از معضلاتش رها کنیم! در جامعه ای که 70 میلیون جمعیت داره و 45 میلیون رای دهنده, با یک یا دو میلیون رای روشنفکر نمی توان آن جامعه را از چنگال سیهفکران رها کرد. برای اینکار به 25 میلیون روشنفکر احتیاج داریم.

افرادی هم که در زمان قبل از انقلاب 57 روشنفکر قلمداد میشدند, و با خمینی همکاری کردند لزومن روشنفکر نبودند. فعالان سیاسی, و یا افرادی مشهور و معروف بودند و اکثرن کوتهفکر, و یا سیهفکر بودند.

در پایان, روشنفکر نابغه نیست و نباید در جامعه جایگاه ویژه ای را برایش باز کرد. روشنفکری باید معیار همه ایرانیان باشد تا از چنگال سیهفکران درآیند و به جامعه ای باز و ازاد و متمدن برسند.

11 January 2007

ملا های روانی نقشه های شومی بری ایران و ایرانی در سر دارند

آیا میدانید که ملا ها و ایت الله های دیوانه که بر ما حکومت می کنند معتقدند که اگر چنانچه تمام ملت ایران دراثر سیاست های جاه طلبانه و ویرانگرا خود که همان صدور انقلاب قروون وسطایی و ضد بشری خود است کشته و نابود بشوند در نظرشان شهید شده اند. این جنون زده های جانی , این دیوانگان و مستان قدرت هیچ مسئولیتی را در قبال سلامت ملت ایران احساس نمی کنند و جان ایرانی در نظر ایشان باید فدای رویاهای مستانه شان که همان اسلامی کردن جهان است بشود. 70 درصد ایرانیان زیر خط فقز زندگی می کنند و 40 درصد هم میهنانمان نان فردایشان را نمی دانند ازکجا خواهد آمد اما این جنایت کاران ضد ایرانی میلیار دها دلار ثروت ملی ما را مصرف پروژه های اتمی و یا کمک های نظامی به گرو های تروریستی دست پرورده شان می کنند. این عقب افتاد های جنون زده و جنایت کار کمر به مقابله نظامی با غرب و دنیای متمدن غرب بسته اند و برایشان مهم نیست که در این کار تمام ایران و ملت ایران نابود شوند. این ملا های جنایت کار معتقدن که ملت ایران باید در این کار شهید هم بشوند. اگر توجه کنید می بینید که این جنایتکاران ضد ایرانی تا چه اندازه یه شهید شدن و شهادت ارج می نهند و این پدیده شوم اسلامی خود را دائمن تبلیغ می کنند و فرزندان ما را شستشوی مغزی می دهند که شهادت بهترین لحضه زندگی است. احمدی نژاد این بیمار روانی هرجا که خودشیرینی میکنه تبلیغ شهادت و شهید شدن را فراموش نمی کنه. این ضد ایرانیان و ضد بشران مصممند که به بمب اتمی دست پیدا کنند و از ان هم استفاده کنند. اگر این بیماران روانی به بمب هسته ای دست پیدا کنند مطمئن باشید که غرب برای دفاع از خود ایران را با بمب های اتمی خود قبل از اینکه این بیماران روانی بتوانند از بمبشان استفاده کنند با خاک یکسان خواهند کرد و عذرشان هم برای اینکار موجه خواهد بود .

آگاه باشید از اهداف شوم این بیماران روانی که بر ما حکومت می کنند

09 January 2007

دلارا دارابی


جدیدترین خبر از دلارا دارابی16/04/2009: در صورتی که دلارا نتواند رضایت خانواده مقتول را جلب کند, جکم اعدام دلارا تا چند روز اینده به اجرا گذاشته می شود.



ای کاش یک ایرانی هنرمندی, خواننده ای, ملکه زیبایی, آدم مشهور و خوشگل و خوش هیکلی هم به نام دلارا تو همون سن و سال دلارا داربی وجود داشت تا یک کمپین موفق هم برای نجات جان دلارا دارابی انجام می داد و دویست سی سد هزارنفری هم طومار او را امضا می کردند. اما متاسفانه طوماری را که بیش از یک سال پیش برای نجات جان دلارا نوشته شد ه و در اینترنت گذاشته شده است را فقط 91 نفر تا کنون امضا کرده اند!! چرا؟؟ مگر فرق بین نازنین فاتحی و دلارا دارابی چیست؟ مگر نه اینکه هر دوی آنها قربانیان این نظامند؟ مگر نه اینکه هر دوی آنها فقط 17 سال سن در زمان وقوع حادثه قتل داشتند؟ مگر نه اینکه حکم اعدام کودکان زیر 18 سال ضد قوانین بین المللی است که رژیم هم پای آنها را امضاکرده است و ضد انسانیت است؟ پس چرا اینقدر ما ایرانیان تبعیض قائل می شویم؟ چرا ؟؟؟
چرا فکر می کنیم که دلارا اگر اعدام بشود خیالی نیست اما نازنین را باید حتمن به هر قیمتی شده نجات بدیم؟
احتیاجی به گفتن ندارد که برای من اعدام نازنین بهمان اندازه ی اعدام دلارا دلخراش خواهد بود. من یک سال پیش در مورد نازنین نوشتم زمانی که هیچ کمپینی برای نجات جانش شروع نشده بود و قبل از ان هم در مورد دلارا نوشتم.


من مطمئنم اگر یک بلوند خوشگل و خوش هیکلی بودم و عکس نیمه عریانم هم در این وبلاگ قرار داشت , هر طو ماری را که اینجا قرار می دادم دویست سی سد هزار نفر در ظرف یکسال حتمن امضا می کردند.

دلارای عزیز متاسفم که هیچ کس کمپین نجات جان تو را دنبال نکرد. بقول انگلیسی ها تاف لاک
تو شاید بهتر از من درک کنی, من که هرگز بعضی رفتار و حرکات بعضی ایرانیان را درک نکرده ام و نمی کنم.

با این وجود فردا دادگاه نهایی نازنین فاتحی برگذار می شود و رژیم مصمم است تا او را اعدام کند. امیدوارم مردم در مقابل دادگاه حاظر شوند و با تظاهرات خود خواهان لغو اعدم نازنین و ازادی او شوند.
دادگاه نهايي نازنين فاتحي چهارشنبه ١۰ ژانويه ساعت ده و نيم صبح
محل دادگاه : بالاتر از ميدان ارک٬ جنب دادگاه تجديد نظر استان تهران ٬
دادگاه کيفري استان شعبه
۷۴

جدیدترین خبر از دادگاه نازنین:
دادگاه نازنين در تهران برگزار شد : قضات دادگاه اعلام کردند که نازنين "قتل عمد" مرتکب نشده است


جدیدترین خبر از دلارا دارابی16/04/2009: در صورتی که دلارا نتواند رضایت خانواده مقتول را جلب کند, جکم اعدام دلارا تا چند روز اینده به اجرا گذاشته می شود.

08 January 2007

علی لاریجانی میگه:

«مو هی میگوم بمب اهتمی نمخوام درست کنوم اینا هی مگن مخوای درست کنی و هی مورو تهتیت مکنن. اخرش با بمب اهتمی مزنم تو چشو چالشونا ها»

07 January 2007

Another Child Killing by the Islamic Republic

Hamzeh is only 17 years of age. He and his friend had a fight. Unfortunately, his friend died 7 months later as the result of his injury. Hamzeh was only 16 at the time. The bloodthirsty Islamic regime now wants to hang him for a crime that was committed when he was only 16.
Below is a letter Hamzeh wrote to his late Mum:

Where are you Mum?
Where are you to embrace me and rest my head on your warm chest like when I was 4?
Where are you to kiss my cold cheeks with your warm lips?
Now that I am lonely and need you most, why should I only dream about you Mum?
I remember the day when you left me for good: the day when warm tears, instead of your warm kisses covered my cheeks.
Did you hear how many times I called you Mum? But you never answered me.
Now I am 17 and it has been many years that I only see you in my dreams to have a heart to heart.
Dear Mum, do you remember when I was beaten up on the street and how you stroked me and calmed me down?
Why should it be like this now, Mum?
Where were you Mum, the day the court sentenced me to death?
Mum, I have been very lonely for months.
Tell me why should I die before I can enjoy and experience life, even from behind the bars?
Why doesn't anyone listen to me?
Mum, like always, I write my words to you on the wind and go to sleep every night thinking of you.

It shouldn't be like this. The world denounces child killings by the states. The world condemns such state murders.
Let us help Hamzeh and save him from this atrocity. Hamzeh is only 17 now and 16 when he allegedly committed the crime. Hamzeh does not deserve to die. He needs our help. Let us save Hamzeh from the claws of the Islamic regime.

Contact Amnesty International

آبگوشت

بهترین غذا درزمستونای سرد اروپای شمالی آقا همین ابگوشت خودمونه
یک استخوان زانو با گوشت
یک مشت نخود و لوبیا
یک پیاز و دوسه تا گوجه فرنگی و دو سه تا سیب زمینی
یک لیتر اب و نمک و فلفل و زرد چوبه و یه ذره رب
بذاررو اجاق دو سه ساعت بپزه

این غذای فقیرا یکی از بهترین و سالمترین غذا هاست . آدمو خیلی حال میاره
به به .

06 January 2007

شارلاتان های مذهبی و حقه های ریاضی

داشتم تو اینترنت می گشتم و یه جورای گم شدم و افتادم تو خرابه مرابه ها و اون جاهایی که کابوس پدر و مادران است که مبادا فرزندشان پاش اونجا واشه و گول بخوره و معتاد و خراب و ....بشه.
اینجا
متاسفانه از این افراد ساده اندیش و ابله زیاد داریم و تا زمانی که شارلاتان های مذهبی موفق به فریب این ساده اندیشان میشن ما نمی تونیم به یک جامعه سکولار و واقع بین و منطقی برسیم.

با اینا باید مبارزه کرد

04 January 2007

خامنه ای مُرد

خامنه ای مُرد؟
بنا بر گزارشی ازسایت پژاماس میدیا خامنه ای امروز مرد. این خبر در هیچ جایی تا کنون منعکس نشده و به صحت آن نمی توان یقین داشت. اما همین سایت چندی پیش خبر سرطان خامنه ای و بستری شدن وی را در بیمارستان گزارش کرده بود.

انقلاب مخملی 2

آغاز کمونیسم جهانی

کمونیسم جهانی را دو فیلسوف به نام کارل مارکس (1818-1883) و فردریک انگلز (1820-1895) بنیانگذاری کردند. دکترین آنها بر پایه حکومت دیکتاتوری طبقه کارگر و فقیر و یک شورش و تلاش دائمی برای ایجاد یک جامعه بی طبقه تاثیر فراوانی در تاریخ اروپای شرقی و شوروی در تمام طول قرن بیستم گداشت. این دو المانی تئوریسین های این ایدئولوژی بودند. اما فردی که که این تئوری را به مرحله اجرا درآورد یک روسی شورشی به نام ولادیمیر ایلیچ لنین(1870-1924) بود. فیلسوف معروف کارل مارکس حرفه اش را با شاعری و با اندیشه های وابسته به مکاشفات یوحنا آغاز کرد. این شاعر بزودی به یک روزنامه نگار تراز اول تبدیل شد و با زبانی تند و تیز که موقعیت اقتصادی و سیاسی وقت را انتقاد می کرد. در فوریه 1848 همراه با فردریک انگلز اصول بنیادی کمونیسم جهانی را در مانیفست حزب کمویست اعلام کردند. مارکس بیشتر عمر خود را در تبعید در شهر لندن بسر برد. جایی که او اصول کار خودر ا به تحریر درآورده و برای سازماندهی یک جریان شورشی بین المللی فعالیت میکرد. مارکس بر این باور بود که این شورش از کشور های توسعه یافته آغاز خواد شد. اما این پیش بینی او غلط از آب درامد و در حقیقت انقلاب او از روسیه ک یک کشور در حال توسعه بود شروع شد و صدور آن انقلاب نتیجه تلاش بی وقفه لنین که در دل تنفری شدید از حکومت تساری روسیه بخاطر اعدام برادربزرگترش برای شرکت در سو؛ قصد جان و ترور تسار داشت بود. لنین در سن 17 سالگی بخاطر شرکت در تظاهرات دانشجوئی تبعید شد. او در این مدت تبعید, فلسفه مارکسیست را مطالعه کرد. او یک اشوبگر و مبلغ زبره بود و با نوشتن مقاله های خود تمام تلاش ها برای مدراتوریته کردن دکترین انقلاب جهانی مارکسیستی و جنگ طبقه ای را انتقاد و خنثی می کرد. از سال 1900 او در اروپای غربی زندگی می کرد. جایی که توانست حزب بالشوویک انقلابیان در تبعید روسیه را بر اساس ایده های رادیکال خود بنیانگداری کند. در سال 1917 برای رها کردن روسیه از جنگ جهانی اول و به امیدرهبری انقلاب و شورش خود به روسیه بازگشت. او توانست از موقعیت های بدست آمده حداکثر استفاده را ببرد و توانست به کودتای خود جامه عمل بپوشاند. کودتای او در سنت پیترزبرگ در 7 نوامبر شروع شد که بعده ها بعنوان سالروز انقلاب کبیر نه تنها در روسیه بلکه درتمام بلوک کمونیستی در طول ده های بعد از ان جشن گرفته میشد. کودتا با شلیک یک توپ از کشتی معروف آرورا که در رود نوا لنگر انداخته بود شروع شد. لنین یک استراتجیست و سازماندهنده قهار بود. قیام سنت پیترزبرگ او تبدیل به جنگ داخلی شد که در سال 1921 با پیروزی کامل حرب کمونیست خاتمه یافت. در طول سال بعد اتحادیه جماهیر شوروی تخت رهبری لنین شکل گرفت. لنین ار همان ابتدا به سیاست خشونت و ترور انقلابی معتقد بود و این ترور و خشونت را برای به ثمر رساندن انقلابش و تشکیل یک لشگر از طبقه کارگر توجیه می کرد. او همچنین معتقد بود وقتی که سوسیالیسم واقعی برقرار شود خشونت بهمراه تمام شرارت ها و معضلات جامعه خاتمه خواهند یافت. این توجیه خشونت و ترور و جنایت برای استقرار و اثبات انقلابش فقط یک چیزی را به اثبات رساند: یک نظام حکومتی دیکتاتوری و توتالیترین خشن و پلیسی در روسیه و تمام کشور هایی که ایدئولوژی کمونیستی را بعنوان نظام حاکم پذیرفته و برقرار کرده بودند.

ادامه دارد......


انقلاب مخملی
انقلاب مخملی 1
انقلاب مخملی 3
انقلاب مخملی 4